{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بخونید و نظر بدین نخونی از دست دادی ها گویند:

بخونید و نظر بدین نخونی از دست دادی ها گویند:
دهقانی مقداری گندم در دامن لباس پیرمرد فقیری ریخت پیرمرد خوشحال شد و گوشه های دامن را گره زد و رفت!
درراه با پرودرگار سخن می گفت: ای گشاینده گره های ناگشوده، عنایتی فرما و گره ای از گره های زندگی ما بگشای
در همین حال ناگهان گره ای از گره هایش باز شد و گندمها به زمین ریخت!
او با ناراحتی گفت:
من تو را کی گفتم ای یار عزیز/کاین گره بگشای و گندم را بریز!
آن گره را چون نیارستی گشود/این گره بگشودنت دیگر چه بود؟
نشست تا گندمها را از زمین جمع کند , درکمال ناباوری دید دانه ها روی ظرفی از طلا ریخته اند!
ندا آمد که:
تو مبین اندر درختی یا به چاه/تو مرا بین که منم مفتاح راه

"مولانا"
دیدگاه ها (۶)

بله دیگه مسی جونم دیشب بازم ترکوند

یه خونه دوبلکس هم نداریم ، پله داشته باشهبا خانواده که حرفمو...

بازم افتخار.بهترین گل سال اروپا کل مسی به بایرن.بهترین واکنش...

ِ جوانی با قصد مزاحمت به یک دختر پیام داد: ممکن هست خودرامعر...

گویند:دهقانی مقداری گندم در دامن لباس پیرمرد فقیری ریخت پیرم...

‍ گویند:دهقانی مقداری گندم در دامن لباس پیرمرد فقیری ریخت پی...

گویند:دهقانی مقداری گندم در دامن لباس پیرمرد فقیری ریخت پیرم...

#حکمت_خدادهقانی مقداری گندم در دامن لباس پیرمرد فقیری ریخت پ...

گویند:دهقانی مقداری گندم در دامن لباس پیرمرد فقیری ریخت پیرم...

گویند:دهقانی مقداری گندم در دامن لباس پیرمرد فقیری ریخت. پیر...

روزی دهقانی مقداری گندم در دامن لباس پیرمرد فقیری ریخت پیرمر...

دهقانی مقداری گندم در دامن لباس پیرمرد فقیری ریخت پیرمرد خوش...

گویند:روزی دهقانی مقداری گندم در دامن لباس پیرمرد فقیری ریخت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط