{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشقممنوعه

#عشق_ممنوعه
#پارت_۲

درو باز کردم که دیدم...

شایان نیست و فقط خالم و شوهر خالم بودن
نیشم شل شد و با صدای گرفته ای گفتم:

_شایان کجاست نیومد ؟

خالم جواب داد:
_سلامت کو پس وروجک
خالتو بعد دوسال میبینی اینجوری رفتار میکنی
بیا بپر بغلم ببینم

رفتم بغلش لپای سفیدشم بوسیدم

_ماشینو داره پارک میکنه الان میاد

با این حرفش چنان ذوق زده شدم که مطمئن بودم تو چهرمم پیداست

مامانم خالم اینارو به داخل دعوت کرد و منم دم در منتظر شایان بودم که دیدم آسانسور رو طبقه ۵ نشست و در باز شد و

شایان رو دیدم که صورتم ماتش برد

موهاشو بلند گذاشته بود و به صورت گوجه پشت موهاش بسته بود و قدشم که از اولش انقدر بلند بود که فکر کنم ۱۹۵ تو این حدودا بود و

بدنسازی هم که می‌رفته کار ساز بوده چون بازوهاش یه عضله هایی داشت که دلم بدجور میخواست بهشون دست بزنه و دو دستشم نگم که از آرنج به پایین تتو بود و

با دیدن دوتا از دکمه پیراهنش که باز بود و تتو جدیدی رو نمایان می‌کرد فهمیدم تازه تتو روی قفسه سینش هم زده و دلم آب شد و تو همین فکرا بودم که نگاه سنگینشو رو خودم حس کردم و سرمو گرفتم بالا و تو چشماش نگاه کردم که دیدم اونم بهم زل زده

مطمئن بودم الان صورتم قرمز شده
ای خاک تو سرت هلن دختره چشم چرون چرا داری سر تاپاشو برانداز میکنی

دست خودم نبود تو این دوسالی که ندیدمش خیلی تغییر کرده بود و ریش و سبیلش هم که گذاشته بود خیلی بهش میومد

_سلام هلن چرا دعوتم نمیکنی بیام تو؟

_آآآآ ببخشید حواسم پرت شد بیا تو

_چقدر بزرگ شدی تو شیطون بلا

لبخندی بهم زد که تو دلم غوغا به پا شد

شایان اومد تو و نزدیکم شد و دستشو برد بالا و من هول کرده منتظر بودم ببینم چیکار میخواد بکنه که دیدم ...

پایان پارت ۲

چرا لایک نمیکنید؟
دیدگاه ها (۰)

#عشق_ممنوعه#پارت_۳که دیدم دستشو آورد جلو و لپامو کشید و گفت:...

#عشق_ممنوعه#پارت_۴که خالم با صورت شکه ای گفت:_چرا انقدر تعجب...

#عشق ممنوعه#پارت_۱با صدای مامانم از خواب بیدارم شدم که داشت ...

شخصیت هاشخصیت اصلی دختر:هلن _۱۵ ساله_شهر تهران شخصیت اصلی مر...

پشیمانی

پارت ۷𝐃𝐚𝐫𝐤𝐁𝐥𝐚𝐳𝐞ویو جنا : سرم خیلی درد می کردددد با صدای هلن ...

پشیمانی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط