#عشق_ممنوعه

#عشق_ممنوعه
#پارت_۳

که دیدم دستشو آورد جلو و لپامو کشید و گفت:

_کوچولو دیروز بزرگ شده ها

ماتم برد یعنی چی اصلا از رفتارش خوشم نیومد

وقتی رفت تو سالن رفتم تو آشپزخونه به مامانم کمک کنم و سینی چای رو بردم تعارف میکردم و مدادم و وقتی به شایان رسیدم

تو چشماش زل زدم با اخم که اونم فهمید از حرفش خوشم نیومده خندش گرفته بود اما با دیدن قیافه جدی و اخموم به زور خودشو کنترل کرد و یواش پچ زد:

_باشه باشه بزرگ بودی از قبل الان هم بزرگتر هم شدی خوب شد؟

با تکون سرم بهش فهموندم که خوبه و بعد با اخم از کنارش رد شدم و سینی رو روی میز گزاشتم و نشستم که شایان گفت:

_هلن خانم درس و مشقت رو که مینویسی درسته؟ نبینم بازیگوشی کنی ننویسی ها

اخمم بیشتر تو هم رفت و حس کردم صورتم قرمز قرمز شد و رگ گردنمم زده بیرون

خالم جو سنگین رو خواست سبک کنه که گفت:

_میخوایم واسه شایان ندا دختر مریم رو بگیریم

ماتم برد و باصدای بلند که اصلا حواسمم نبود انقدر عصبی شده بودم گفتم:

_چییییییییی؟؟؟؟؟؟؟

که خالم با صورت شکه شده گفت...

شب هم میزارم یک پارت دیگه لطفا به دوستاتون هم بگید فالوم کنن
دیدگاه ها (۰)

دروغ شیرین:) پارت ۱5.

داستان درسته ساده ام اما مریمم قسمت دهمدر اتاقش باز بود...زی...

تکپارتی دراری :)دوستان دراکو تاپه و هری هم باتم و باهم دعوا ...

ابلیس

فن فیک خاطرات گناهکار " پارت ۲۵"

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁴¹..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨فضا در خاموشیِ هیاهو دفن شده ...

سناریو بخاطر تو پارت ۱۴به کاتسوکی نگاه کردم دوباره همون کاتس...

جادویی عشق part 43 کلافه نفسم رو فوت کردم بیرون. به دلم افتا...

#Gentlemans_husband#season_Third#part_391دستم رو از روی شونش...

قسمت ۱۰۸ و ۱۰۹🔹 #او_را ... 108لب هام رو به هم فشار دادم و ق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط