درنیست
درنیست
راه نیست
نه روز و نه آفتاب
ما بیرون زمان ایستاده ایم با دشنه ی تلخی در گرده هایمان
هیچکس با هیچکس سخن نمی گوید
که خاموشی به هزار زبان در سخن است
در مردگان خویش نظر می بندیم با طرح خنده ای
و نوبت خودرا انتظار میکشیم بی هیچ خنده ای
احمد شاملو
راه نیست
نه روز و نه آفتاب
ما بیرون زمان ایستاده ایم با دشنه ی تلخی در گرده هایمان
هیچکس با هیچکس سخن نمی گوید
که خاموشی به هزار زبان در سخن است
در مردگان خویش نظر می بندیم با طرح خنده ای
و نوبت خودرا انتظار میکشیم بی هیچ خنده ای
احمد شاملو
- ۱.۶k
- ۱۴ تیر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط