{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

{خوانواده بی ارامش }

{خوانواده بی ارامش }

پارت :۶



۱
اینجا کلا ویو انیاست:
اههههه باز این مرتیکه مزاحم شد هم مشتری رو پروند هم گوشیو
گرفت
تنها کسی که مونده بادیگاردان( نامجون مافیاست)
وقتی فهمیدم همه خوابن رفتم تو کمد بدون سو*تیت و شو*رت یه لباس تور دار باز پوشیدم
یه میکاپ غلیظ کردم رفتم اتاق بادیگاردا
بقیه خواب بودن فقط سه نفرشون بیدار بودن
صداشون کردم بیان بیرون
بادیگارد ۱:خانم با ما کاری داشتین
انیا : دی*کشون که از رو شلوارشون معلوم بود رو انگشت زدم
انیا:چطوره هر سه تامون امشب حال کنیم
بادیگارد ۲و۳:ولی خان-
انیا:انجام میدین یا نه (کلافه و حرصی)
هرسه تا بادیگارد بله خانم
.
.
.
.
.
.
.
.

______
این پارتم
ادمین دوم و گلمون نوشتههه
@ttylsjk

برای پارت اسمات تو کامنتا بگید بفرستم
بوس بایی

اسلاید ۲:لباس انیا
دیدگاه ها (۴۶)

{خوانواده بی ارامش }پارت:۷انیا :بابایییی کمرم درد میکنه(خیلی...

{خوانواده بی ارامش }پارت:۸ویو شنبه مدرسه انیا:اه می خوان کار...

{خوانواده بی ارامش }پارت:۵ویو فردا صبح :ویو نامجون : رو تخت ...

{خوانواده بی ارامش }پارت:۴_اره زدم+نامجون ولش کن_هوففف انیا ...

I Love you...but I don't know...How can I say this...to you....

نام سناریو: از اجبار تا علاقهپارت: سه برام عجیب بود و کنجکاو...

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره.و... p8 قوانینی هست که باید ...

رمان هکر کوچولوی من پارت هفتم

part : 52chapter : 2من و ویلی کنار هم نشستیم و سه خانم رو به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط