{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۹

پارت ۹
♧ددی من♧

لنا خیلی سریع رفت جلو در و نزاشت ته در رو باز کنه تهیونگ با عصبانیت بیشتری و با داد گفت
ته.لنا برو اونور این موضوع به تو ربطی نداره ،داد،
لنا.تهیونگ تو قول دادی نری،نگران،
ته.لنا یا میری اونور یا خودم میکشونمت اونور
لنا که نمیدونست چه‌جوری از رفتن تهیونگ جلو گیری کنه اولین کاری که به ذهنش رسید رو انجام داد و رفت نزدیکتر دستشو دور گردن تهیونگ حلقه کرد و لباشو گذاشت روی لباش لنا خودش از کارش پشماش ریخته بود چه برسه به تهیونگ و در کمال تعجب تهیونگ همراهی کرد و لنا هم برای اینکه تهیونگ نره همراهیش کرد که یهو لنا به خودش اومد خودشو از تهیونگ جدا کرد و گفت
لنا. ببخشید نمیخواستم همچین کاری رو بکنم
ته. زبونشون روی لباش کشید وگفت که همچین هم بد نبود
لنا .تهیونگ تروخدا کاری باهاش نداشته باش اگه بازم کاری کرد اون موقع یه کاریش میکنین ،مظلوم و کیوت،
ته.باشه اما فقط به خاطر تو
لنا.مرسی،خوش حال،
ته از اتاق رفت بیرون
حدودا ۴ روز عادی گذشت و تهیونگ همش حواسش به لنا بود و طی این ۴ روز لنا و تهیونگ به هم حس پیدا کرده بودن و امشب قرار بود تهیونگ به لنا درخواست بده
صبح.
ویو لنا
از خواب بیدار شدم کار های لازم کردم و لباس پوشیدم (اسلاید ۲) رفتم پایین و تهیویونگ صبحونه خوردیم بعدش تهیونگ رفت سرکار بعد نیم ساعت برگشت خونه و به لنا زنگ زد و گفت که یکی از پرونده هاشو جا گذاشته و اونو براش بیاره لنا وارد اتاق کار تهیونگ شد که دید لنا در رو باز کرد و اومد بیرون یهو بهش شک وارد شد ولی بعدش سریع رفت لنا رفت و پرونده رو برداشت و برد برای تهیونگ و تهیونگ رفت سر کارش
اونروز یکی از محموله های تهیونگ لو رفته بود و خیلی عصبانی بود و فقط دنبال این بود که بفهمه کی لوش داده وقتی وارد خونه شد میخواست بره تو اتاقش که لیلا ،خدمتکاره، اومد و گفت
لیلا.میتوتیم صحبت کنیم ارباب ؟،عشوه،
ته.نه ،جدی،
لیلا .ارباب خیلی مهمه درباره محموله هاتون
اینو که گفت تهیونگ سر جاش وایساد برگشت و گفت
ته.بنال سریع
لیلا.ارباب وقتی که خانوم میخواستن به شما پرونده ها رو بدن من پش در بودم و دیدم که پرونده ها رو دیدن و به یکی زنگ زدن و یک سری اطلاعات دادن،دروغ میگه ها😂،
دیدگاه ها (۰)

فیک . ( عشقی که نباید رخ میداد )

شاگرد لوس من

*چشمام رو باز کردم و دیدم که توی یه انباری چِر‌ک و کثیفم که ...

رمان خبر ممنوعه پارت دوم ۲

منو تهیونگ به کلاس خیره شدیم و رفتیم تو که یهو در بسته شد دو...

رایحه پنهانآخر سر آروم سر تکون داد.- عوم... باشه، ارباب.بعد ...

« 𝓶𝓪𝓯𝓲𝔂𝓪𝔂𝓮 𝓪𝓼𝓱𝓰𝓱 »« پارت : ۲۹ » تهیونگ با نور خورشید بیدار ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط