{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آنقدر بیخیال از بازنگشتنت گفتی،

آنقدر بیخیال از بازنگشتنت گفتی،
که گمان کردم سر به سرِ این دلِ ساده میگذاری!
به خودم گفتم
این هم یکی از شوخی های شاد کننده ی توست!
ولی آغازِ آوازِ بغضِ گرفته ی من،
در کوچه های بی دار ودرختِ خاطره بود!
دیدگاه ها (۳)

دیدی دلم جام باده‌ست، اما لبی تر نکردیصدها غزل گفتم از تو، ب...

عاشقانه های شبنم تقدیم زندگیم

تابستان‌های قدیم، بوی زندگی می‌داد…خانه‌های حیاط‌دار، دیواره...

حال بگو گفتم :دلی ویران سری حیران غمی پنهان تنی بیجان .

"همه چیز از اونجا شروع شد!....🥊🎭🎸"#part_24🍷🎸هلیا چشمک شیطانی...

عاشقانه های شبنم

این شعر را برای تو می‌گویمدر یک غروب تشنه‌ی تابستاندر نیمه‌ه...

آی زن!در سرانگشتانت چه می‌گذشتآن هنگام که قالیِ جان مرا می‌ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط