پارت3
پارت3
به گفتن یه آها به مامان اکتفا کردم،با صدای مهرداد مهرداد گفتن خالم ، سرمو به طرف در خروجی مسافرا چرخوندم که یه پسر خوش هیکل و جذابی رو دیدم که داشت به طرفمون میومد.فهمیدم که این پسر همون پسرخاله سوسول خودمه،خدااااایی خیلی خوشگل بود،یه تیشرت سفید جذبم پوشیده بود و با پرستیز خاصی با ساک هاش میومد.نگاهمو ازش گرفتمو به خالم نگاه کردم با نزدیک شدن پسرش، اونو محکم تو بعلش گرفت و فشار داد.همین که اشک خاله رو دید، با انگشت شستش پاکشون کردو با صدای گیراش گفت:مادرم،الان که منو دیدی،دیگه گریت واسه چیه عزیزم، و صورتشو بوسید.کمی تو بغل مادرش موند و بعدش به طرف بقیه اومد تا بعد سالها ببینتشون.من تقریبا نفرای اخر بود.به من که رسید اول نگاهم کرد و بعد با شک گفت:تو باید رها باشی،درسته؟
منم در حالی که سعی میکردم زیاد تو صورتش دقیق نشم،گفتم:بله،خودمم مهرداد خان
با خنده باهام دست داد و گفت:خیلی بزرگ شدی خانوم کوچولو!!!
به گفتن یه آها به مامان اکتفا کردم،با صدای مهرداد مهرداد گفتن خالم ، سرمو به طرف در خروجی مسافرا چرخوندم که یه پسر خوش هیکل و جذابی رو دیدم که داشت به طرفمون میومد.فهمیدم که این پسر همون پسرخاله سوسول خودمه،خدااااایی خیلی خوشگل بود،یه تیشرت سفید جذبم پوشیده بود و با پرستیز خاصی با ساک هاش میومد.نگاهمو ازش گرفتمو به خالم نگاه کردم با نزدیک شدن پسرش، اونو محکم تو بعلش گرفت و فشار داد.همین که اشک خاله رو دید، با انگشت شستش پاکشون کردو با صدای گیراش گفت:مادرم،الان که منو دیدی،دیگه گریت واسه چیه عزیزم، و صورتشو بوسید.کمی تو بغل مادرش موند و بعدش به طرف بقیه اومد تا بعد سالها ببینتشون.من تقریبا نفرای اخر بود.به من که رسید اول نگاهم کرد و بعد با شک گفت:تو باید رها باشی،درسته؟
منم در حالی که سعی میکردم زیاد تو صورتش دقیق نشم،گفتم:بله،خودمم مهرداد خان
با خنده باهام دست داد و گفت:خیلی بزرگ شدی خانوم کوچولو!!!
- ۱.۳k
- ۰۱ خرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط