{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خیلی قشنگه بخونش

خیلی قشنگه بخونش
پسر : سلام عزیزم، چطوری؟
دختر : سلام گلم، خیلی بد (با صدای پر از بغض و ناراحت)
پسر : چرا؟ چی شده؟
دختر : باید جدا بشیم
پسر : چراااااا؟
دختر: یه خانواده ای من رو پسندیدن واسه پسرشون. خانواده منم راضین ( شروع کرد به گریه
کردن) الانم باید ازت تشکر کنم بخاطر همه چیز و باید برم خونه چون مادر پسره اومده میخواد من
رو ببینه...
پسر : اشکات رو پاک کن...تا بهتر جلو چشم بیای... چون مادرم نمیخواد عروسش رو غمگین
ببینه...
دیدگاه ها (۳)

نام سناریو: از اجبار تا علاقه پارت: ششاون خانم: پس تو میلنی،...

پارت یک رمان عشق ممنوع

the first lie

پارت نهیونگی: لونا لونا( با داد ) یونگی لونا رو برد بیمارستا...

#ارباب‌سنگدل #پارت_12ویوی تهیونگ : رفتم و بار اسلحه رو تحویل...

سناریو قفل آبی پارت ۲

.قتل. پارت چهارم

#عشق در نگاه او part 4ویو سالی رفتم رو تخت دراز کشیدم همش دا...

دوست دختر کوچولوی منپارت47سال بعد(پرش زمانی زو حال کنید)7سال...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط