{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part5

part5

ویو ا.ت
بعد از حرف هانا چیزی نگفتم و فقط یه پوزخنده زدم
یکم نشستیم و حرف زدیم و قدم زدیم کلی وقت کذروندیم که هانا گفت: فکر کنم امشب باید همینجا بخوابیم
تهیونگ: چرا اونوقت؟
که هانا ساعت رو نشونمون داد
ساعت ۲ و نیم شب بود
گوشیمو در اورد
۵ تماس از دست رفته از مامان
۲ تماس از دست رفته از بابا
ا.ت: فک کنم راست میگم بزار به مامانم زنگ بزنم
📞مامان ا.ت: دختره ی ور پریده کجایی تو ساعت ۴ صبه؟
📞ا.ت: مادر من ساعت ۲ و نیمه
📞مامان ا.ت: حالا هرچی، کدوم گوری تو؟
هانا: بگو اومدم خونه ی هانا کسی خونشون نبود حواسمم به گوشی نبود(در گوشم)
📞ا.ت: خونه ی هانام کسی خونشون نیست اومدم پیشش
📞مامان ا.ت: حداقل یه خبر بهم میدادی نگرانت شده بودم دختر
📞ا.ت: ببخشید مامان
هانا: بگو امشبو میتونم پیشش بمونم؟
📞ا.ت: مامان میتونم امشب پیش هانا بمونم؟
📞مامان ا.ت: باشه ولی دوباره مدرسه رو نپیچونید نرید هااا
📞ا.ت: باشه شاید خدافظ
ا.ت: راستی هانا واقعا کسی خونتون نیست؟
هانا: بله خونه خالیه مامان بابام رفتن رفتن یه شهر دیگه پیش خالم، راستییی نظرتون چیه شما دوتا هم بیاید پیشمون؟
ا.ت و جیمین باهم: نه لازم نیست
تهیونگ: منکه راضیم
جیمینم یه لگد زیرکی زد به تهیونگ
ولی هانا با قدرت راضی کردنش جیمینو راضی کرد که بیاد
ا.ت: هانا چرا همچین پیشنهادی دادی؟(توی گوش هانا)
هانا: خب چیه مگه، تازه ممکنه کراشتم جورشه برات(چشمک)
ا.ت: برو بابا
رسیدیم خونه ی هانا
هانا: خب من به ا.ت لباس میدم ولی شما دوتا چی؟ با این لباسا میمونید؟ آهاااا از کمد داداشم برمیدارم
لباسارو بهمون دادیم رفتیم لباس عوض کردیم

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

part6هانا: ببینید چی دارم اینجاااهانا اومد پیشمون و ۴ تا شیش...

part7ویو ا.تجیمین به آرومی نزدیکم شد و یه بوسه ی کوچیک روی ل...

part4ویو ا.توقتی وقت رفتن شد همه یهو زدن بیرون ولی جیمین اوم...

part3جیمین: ا.ت؟ حالت خوبه؟ ا.ت: وای ریدم(آروم) میشه به هانا...

این عشق فیک نیست کوک: اوهوا/ت : ی سوال کوک: بفرما ا/ت : ت...

خلاصه رمان « مادر ا/ت از پدر ا/ت جداشه و قرای با کسی ازدواج ...

true Love①⑧دست تهیونگ رو گرفته بودم ا/ت: من هنوز باورم نشده ...

پارت ۲۳

پارت. ۲۸

پارت پایانی

پارت ۲۵

True Love①⑨تهیونگ: چیشده مامانم: من و برادرت و لیا یه چیز خو...

True Love②⑤تهیونگ: نه نرو من دو روز پیش درخواست پرستار دادم ...

True Love②④ا/تا/ت: امیدوارم دیگه هیچوقت نبینمت تهیونگ: مراقب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط