{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part4

part4
ویو ا.ت
وقتی وقت رفتن شد همه یهو زدن بیرون ولی جیمین اومد سمتم
جیمین: سلام، میگم.. وقتت آزاده؟
ا.ت: آره، چطور؟
جیمین: خب پس میخوای باهم بریم رستوران؟
ا.ت: اونوقت چرا؟
جیمین: بعدش میفهمی
رفتیم و دنبال یه رستوران خوب گشتم تا بهش بگم
جیمین: ببا بریم اینجا
رفتیم و سفارش دادیم
به نظرم الان باید بهش بگم
جیمین: ا.ت میخوام یچیزی بهت بگم
ا.ت: بگو
که گوشی ا.ت زنگ خورد
ا.ت: ببخشید یه لحظه هاناـئه
📞ا.ت: بله هانا؟
📞هانا: کجایی؟
📞ا.ت: اومدم بیرون. چرا؟
📞هانا: خب منو تهیونگ اومدیم بیرون اونم میخواد به جیمین زنگ بزنه گفتم منم بهت زنگ بزنم
جیمین: ا.ت تو میری پیششون؟
📞هانا: جیمین پیشته؟ عهههه پس باهاش قرار میزاری آرههه
📞ا.ت: نخیرممم، من الان میام خدافظ
پایان تماس
جیمین: خب پس بیا باهم بریم
ا.ت: باشه
رسیدیم اونجا
ا.ت: پس کجان؟
جیمین: بزار به تهیونگ زنگ بزنم
📞جیمین: تهیونگ کجایید؟
📞تهیونگ: ما یکم اونور تریم پیش نیمکت زرده
📞جیمین: باشه الان میایم
رفتیم و رسیدیم پیششون
هانا: ا.ت من که میدونم تو از جیمین خوشت میاد(در گوش ا.ت)
ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

part5ویو ا.تبعد از حرف هانا چیزی نگفتم و فقط یه پوزخنده زدمی...

part6هانا: ببینید چی دارم اینجاااهانا اومد پیشمون و ۴ تا شیش...

part3جیمین: ا.ت؟ حالت خوبه؟ ا.ت: وای ریدم(آروم) میشه به هانا...

part2ویو ا.ت وقتی منو هانا توی دفتر بودیم یهو تهیونگ زا یه پ...

این عشق فیک نیست کوک: اوهوا/ت : ی سوال کوک: بفرما ا/ت : ت...

پارت. 30

(دلداده) رسیدم به خونه یونا از ماشین پیاده شدم و رفتم در زدم...

True Love①⑦لیا: خبری نشد؟ م: نه نشد.. ا/ت هم نمیدونست لیا: پ...

(دلداده)با دخترا کله پاساژ گشتیم که یه مغازه دیدیم که لباساش...

ویو کوکبا نور خورشید از خواب بیدار شدم یکم تکون خوردم احساس ...

این عشق فیک نیستپارت 4//ویوی شب // //ویوی کوک// ...

True Love④تهیونگ: باید دوباره از اول توضیح بدید که اون شب چه...

True Love⑦آخر هفته بعدازظهربهش گفته بودم امروز به جای مطب بر...

True Love⑧ا/تامروز همون پس فردایی بود که لحظه شماری میکردم و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط