{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#خوناشام_کوچولو

#خوناشام_کوچولو
پارت 45
که یهو دیدیم کوک افتاد او.. اون بیهوش شده بود
•"~٪*، وای ن کوک
جونگ کوک (با صدای خیلی بلندو ترسیده سریع از روی تخت پرید پایین پیش کوک و سرش رو بغل کرد) چیشد یهو چرا اینجوری شد(گریه ا.ت شروع شد از اینجا مکالمات ا.ت با گریه ست)
*ا. ت باید خوناشام بزرگ رو صدا کنیم

چی چرا باید پدر جان رو صدا بزنم زنگ بزنید امبولانس زود باشید
=وایسا ببینم ورد
"اره زود باشید باید خوناشام بزرگ رو صدا بزنیم
ورد چه وردی درباره چی حرف میزنید

، ا. ت بعدا همه چی رو برات تعریف میکنم الان فقط باید خوناشام بزرگ رو صدا کنیم ما چون خوناشام نیستیم صدامون به قدری نیست که خوناشام بزرگ صدامون رو بشنوه

٪ پس تو و لیا باید سریع خوناشام بزرگ رو صدا کنید
=وایسا ببیتم شما میدونستید حال کوک بد شده
~اره اما از گفته بود به شما چیزی نگیم چون نگران بود ا. ت چیزی نفهمه و نکنه حالش بد شه
•الان این مهم نیست که ما نگفتیم
پدر جانـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
= پدر جانـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
☆بله بله چه اتفاقی.... او او (سریع به سمت کوک رفت و دستش رو روی سر کوک گذاشت و چشمامو بست) ورد رو از روش برداشتم وقتی برگشتیم انقد خسته بودیم و نگران ا. ت بودیم که به کل ورد رو فراموش کردیم
پدر جان الان حالش چطوره
☆نگران نباش و گریه نکن تا چند ساعت اینده مقدار انرژی که از دست داده کمی زیاده ولی جای نگرانی نیست با چند ساعت استراحت بهتر میشه
=ا. ت ببین میگه چیزی نیست پس ما کوک رو میزاریم اتاقش و تو هم تو اتاقت استراحت کن تو هنوز کامل خوب نشدی
~اره ا. ت کوک بیدار شه ببینه تو حالت بده خیلی ناراحت میشه
ن باید پیشش بمونم و یکی باید داستان کامل و دقیق ورد رو بهم بگه
=ولی...
☆دکمه مخفی رو پیدا نکردید
منظورتون در مخفیه
☆ن دکمه ای که باعث میشه دیوار بین اتاق ها از بین بره
ن پیدا نکردیم
☆بله این دکمه وجود داره در این نقطه (دکمه رو نشون داد و بعد رفت)
دکمه رو زدیم و اتاق ها یکی شد ولی داشنم به این فک میکردم که چرا این رو گفت در سمتی که اتاق من بود نشستیم و داستان ودر رو به طور کامل برام گفتن و ازشون خاستم که برن تاکسی استراحت کنیم رفتم و کنار کوک دراز کشیدم بغل کردم این حال کوک بخاطر منه اون حتی این حال رو برام به جون خرید با همبن فکر ها بودم که دیدم ابر چشمانم شروع به باریدن کرده و در همان حال در اغوش گرم او چشمانم را بستم و به خواب رفتم
صبح
با حس اینکه...
شرط=7 تا لایک❤ 7تا کامنت 🗨
خدایی به قولم عمل کردم یعنی با شرایط بدی این پارت رو نوشتم فک کن تازه از خواب بیدار شدم چون حالم بد بود و خوابیده بودم و مامانم دقیقا کنارم نشته بود وقتی داشتم مینوشتم فک کنید
دیدگاه ها (۲۰)

وایب خوناشام کوچولو

#چند_پارتیوقتی خیلی تح. ریک شدی و به یکی می. دی ولی پرد. تو ...

#خوناشام_کوچولو پارت 44حس کردم ا. ت تکون خورد دیدیم ا. ت دار...

یونگی پیشی کوشولو تولدت مبارک

Love in the dark①②٪: بسه چرا سروصدا میکنیمحکم زد تو صورتم و ...

Love in the dark①⑨ا/ت: صبحانه باید چیز گرم بخوری نگران بودم ...

Love in the dark

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط