{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

و من

و من

تمام غروب های دنیا را

چشم به راهت بوده ام

روی بغض نیمکتی پائیزی

که می اندیشد

قاصدک ها

چرا به دنیا می آیند

وقتیکه هیچوقت

قرار نبوده است تو بیائی ؟ و من

با چمدانی از گریه های قدیمی

و دسته ای بابونه

برای گلدان چشمانت

با کفش های زخمی ِ باران

تنها

به خانه بر می گردم!!!!!!!!
دیدگاه ها (۷)

چشمانت حک شده اند بر دقایقم عقربه های دقیقه شمار ساعتمدر جس...

قطره اشکی تنهاگونه ام رابه گرمی لب های تومی بوسدمی بوسدو میا...

من چشم می گذارمبه خواستن اتتا عشق می شمارمتو قایم می شویصدای...

خـط ِ اشکی …میسـوزانـد صـورتـم راخوش به حال بادگونه هایت را ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط