ددی مافیا
ددی مافیا
پارت ۲
________________________🌜🌕🌛____________________
🌛ویو جیمین🌜
طولی نکشید که بیهوش شد.
یک نیش خنده زدم و رفتم به بقیه ی تحقیقم رسیدیم.
🌛پرش به شب🌜
# یک مهمونی دعوت شدیم برای ۱ شب تو جعبه ای که روی میز گذاشتم همه چیز هست خوب بشی یا دوست ندارم بعد به جلوه بیای
@ باشه
# رفتیم اون جا جیمین صدام کن
@ پس اسمت جیمینه
# برو آماده شو دیگه
🌛 پرش به ساعت ۱🌜
رسیدیم و رفتیم تا که بریم داخل جیمین دستش رو گذاشت رو کمرم و رفتم داخل همهی صدا ها قطع شد و به جیمین نگاه کردن براشون سوال بود که من کی هستم.
بعد دوباره همه چیز به همون مدل عادی بر کشت
# همین جا بمون الان میام با کسی هم حرف نمی زنی
@ باشه وقت دیر نکن
🌛ویو ایلا🌜
یک ساعت گذشت برنگشت دو ساعت گذشت هنوز هم برنگشته بود
دیگه خیلی زیاده روی کرده که تا الان نیومده منم وقت شراب میخوردم مو منظر برگشتش بودم که یک پسر اومد و شروع کرد به حرف زدن
علامت پسر﷼
﷼ چقدر حرف شانسی ایلا
@ تو اسم منو از کجا میدونی
﷼ کی یه که ندونه تو شغل ماها زود خبرا به گوش همه میرسه
@ مثلا چه شغلی؟
﷼ م
تا بیاد حرف رو بزنه سرو کله جیمین پیدا شد و اومد جلوی دهنش رو گرفت نفهمیدم چرا کیج شده بودم نزاشت حرفش کامل بشه
# مگه نگفته بودم که با کسی حرف نزنی
@ خوب تفسیر خودته
# باشه جریمه میشه
از مهمونی زدیم بیرون تا برسیم عمارت
تو ماشین خوابم برد و متوجه نشدم که چی شد که چشمم رو باز کردم که دیدم رو تختم و جیمین روم خ\ی\م\ه زده و محکم داره لبامو رو میبوسه تازه متوجه شدم چه اتفاقی داره میوفته بیام تکون بخورم که دستانش رو محکم تر کرد دورم
🌛ویو جیمین 🌜
نمی دونم چرا ولی احساس میکنم عاشقش شدم
بوسا رو محکم تر میکردم لباش کبود شده بود
🌛پرش به فردا صبح 🌜
چشمام رو باز کردم هنوز تو بغلم ساکت و آروم خوابیده بود.
احساس کردم که دل درد باید داشته باشه بخواطر دیشب برای همین پاشدم گزاشتمش روی پام شکمش رو ماساژ دادن که چشماش باز شد.
@ سلام (خواب الود)
# صبح بخیر (سرد)
@ واقعاً کارای دیشبت واجب بود
# تنبه ها داشتم میکردم
@ عوضی(زیر لب)
# تا دو روز نمی تونی راه بری
@ یعنی چی آخه آخ با شکمم چیکار داری دستت رو بکش
# نمی کشم
@ باید بکشی
# چیه نکنه از درد میخوای بمیری
آروم بغلش کردم و بردمش طبقه پا این داخل آشپزخانه روی اوپن داشتم پنک کیک درست میکردم
@ علم سابت کرده که پنک کیک برای صبحانه خوب نیست
# میشه خفه شی؟
@ دستور؟
# ببین بچه جون سوالم رو با سعال جواب نده
@ وگرنه چی میشه
# دوباره تنبه میشی
🌛ویو ایلا🌜
این اسکل خوشگل چی میگه هیچی از حرفاش رو نمی فهمم.
@ من میرم حموم
# بعد صبحانه
@ نه علم سابت کرده که نباید انسان معده پر بره حموم
# علم قلط کرده
@ خوب من که رفتم
تا بخوام اولین قدم رو بردارم داشتم میوفتادم رو زمین که زود اومد و منو گرفت با اون دستای عضلانیش
# دیدی خودت نمی تونی حتی بدون من یک قدم راهم بری
🌛پایان پارت ۲🌜
🌟عکس ۲ لباس ایلا داخل مهمونی🌟
پارت ۲
________________________🌜🌕🌛____________________
🌛ویو جیمین🌜
طولی نکشید که بیهوش شد.
یک نیش خنده زدم و رفتم به بقیه ی تحقیقم رسیدیم.
🌛پرش به شب🌜
# یک مهمونی دعوت شدیم برای ۱ شب تو جعبه ای که روی میز گذاشتم همه چیز هست خوب بشی یا دوست ندارم بعد به جلوه بیای
@ باشه
# رفتیم اون جا جیمین صدام کن
@ پس اسمت جیمینه
# برو آماده شو دیگه
🌛 پرش به ساعت ۱🌜
رسیدیم و رفتیم تا که بریم داخل جیمین دستش رو گذاشت رو کمرم و رفتم داخل همهی صدا ها قطع شد و به جیمین نگاه کردن براشون سوال بود که من کی هستم.
بعد دوباره همه چیز به همون مدل عادی بر کشت
# همین جا بمون الان میام با کسی هم حرف نمی زنی
@ باشه وقت دیر نکن
🌛ویو ایلا🌜
یک ساعت گذشت برنگشت دو ساعت گذشت هنوز هم برنگشته بود
دیگه خیلی زیاده روی کرده که تا الان نیومده منم وقت شراب میخوردم مو منظر برگشتش بودم که یک پسر اومد و شروع کرد به حرف زدن
علامت پسر﷼
﷼ چقدر حرف شانسی ایلا
@ تو اسم منو از کجا میدونی
﷼ کی یه که ندونه تو شغل ماها زود خبرا به گوش همه میرسه
@ مثلا چه شغلی؟
﷼ م
تا بیاد حرف رو بزنه سرو کله جیمین پیدا شد و اومد جلوی دهنش رو گرفت نفهمیدم چرا کیج شده بودم نزاشت حرفش کامل بشه
# مگه نگفته بودم که با کسی حرف نزنی
@ خوب تفسیر خودته
# باشه جریمه میشه
از مهمونی زدیم بیرون تا برسیم عمارت
تو ماشین خوابم برد و متوجه نشدم که چی شد که چشمم رو باز کردم که دیدم رو تختم و جیمین روم خ\ی\م\ه زده و محکم داره لبامو رو میبوسه تازه متوجه شدم چه اتفاقی داره میوفته بیام تکون بخورم که دستانش رو محکم تر کرد دورم
🌛ویو جیمین 🌜
نمی دونم چرا ولی احساس میکنم عاشقش شدم
بوسا رو محکم تر میکردم لباش کبود شده بود
🌛پرش به فردا صبح 🌜
چشمام رو باز کردم هنوز تو بغلم ساکت و آروم خوابیده بود.
احساس کردم که دل درد باید داشته باشه بخواطر دیشب برای همین پاشدم گزاشتمش روی پام شکمش رو ماساژ دادن که چشماش باز شد.
@ سلام (خواب الود)
# صبح بخیر (سرد)
@ واقعاً کارای دیشبت واجب بود
# تنبه ها داشتم میکردم
@ عوضی(زیر لب)
# تا دو روز نمی تونی راه بری
@ یعنی چی آخه آخ با شکمم چیکار داری دستت رو بکش
# نمی کشم
@ باید بکشی
# چیه نکنه از درد میخوای بمیری
آروم بغلش کردم و بردمش طبقه پا این داخل آشپزخانه روی اوپن داشتم پنک کیک درست میکردم
@ علم سابت کرده که پنک کیک برای صبحانه خوب نیست
# میشه خفه شی؟
@ دستور؟
# ببین بچه جون سوالم رو با سعال جواب نده
@ وگرنه چی میشه
# دوباره تنبه میشی
🌛ویو ایلا🌜
این اسکل خوشگل چی میگه هیچی از حرفاش رو نمی فهمم.
@ من میرم حموم
# بعد صبحانه
@ نه علم سابت کرده که نباید انسان معده پر بره حموم
# علم قلط کرده
@ خوب من که رفتم
تا بخوام اولین قدم رو بردارم داشتم میوفتادم رو زمین که زود اومد و منو گرفت با اون دستای عضلانیش
# دیدی خودت نمی تونی حتی بدون من یک قدم راهم بری
🌛پایان پارت ۲🌜
🌟عکس ۲ لباس ایلا داخل مهمونی🌟
- ۶۲
- ۱۲ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط