فیک کوک پارت = ۸
فیک کوک پارت = ۸
ویو ا.ت
بعد ار اینکه از خونه اومدم بیرون همون برگه رو از توی کیفم بیرون آوردم و راهی آدرسی که روی برگه بود شدم
پرش زمان به ( شرکت JK)
ویو کوک
بعد از اینکه از خونه اومدم بیرون توی راه فکرم فقط یه جا بود تلاش کروم اون صحنه رو از یادم ببرم که نمیشد که رسیدم شرکت و از ماشینم پیاده شدم و مستقیم رفتم سمت اتاقم که هنوز چیزی نگذشته بود که منشی ( خانم پارک ) وارد اتاقم شد و گفت آقای کیم تهیونگ میخوان شما رو ببینم به خانم پارک گفتم
- بگو بیاد داخل
/ چشم آقا
و منشی از اتاق خارج شد و تهیونگ اومد داخل و گفت ( علامت تهیونگ #)
# چی شده ؟ فکرت مشغوله
- نه نیست ( بدون اینکه سرشو از برگه ها بالا بیاره )
# جونگ کوک من تورو بهتر از خودم میشناسم پس بگو !
- (سر شو از برگه ها بالا برد و یه نگاهی به تهونگ کرد) راستش ... هیچی ولش کن
# تو چقد لجبازی آقای جعون ( حرص خورده ))
- آقای کیم اگه کاره دیگه ای نداری این پرونده ها رو برو بیرون و کپی کن
# چشمممم آقای جعون ( عصبانی)
و از اتاق رفت بیرون
بعد چندین ساعت که حواسم کاملا به پروژه ها بود خانوم پارک در رو زد و وارد شد و گفت
/آقای جعون یه خانومی اومدن واسه بخش طراحی که کم داشتیم مراجعه کنه
- با شنیدن این حرف سرم رو بالا آوردم و گفتم زود بگو بیاد تو
/ چشم آقا
و بیرون رفت
ویو ا.ت
وقتی رسیدم به شرکت من رد به خانم پارک هدایت کردن که گفت یکم منتظر بمونم و رفت یه اتاقی که احتمال میدادم اتاق رئیسشون هست وقتی اومدم بیرون بهم گفت
/ خانم بفرما داخل
+ ممنون
و رفتم داخل و با دیدن رئیسشون خشکم شده بود که که یه صدای باعث شد به خودم بیام
- خوش اومدین خانم
+ ممنون من واسه ی بخش طراحی مراجعه کردم
- پرونده ی خودتون رو تحویل بدین به خانوم پارک و این فرم رو کامل کنید
+ چشم
برگه رو گرفتم و شروه کردم به کامل کردن ولی داشتم واسه اتفاق صبح آب میشدم چون رئیسشون همون برادر لنا بود ولی برام عجیب بود که چیزی نمیپرسی یا اینکه هیچ واکنشی نشون نمیداد کاملا رسمی بود
بعد کامل کردن فرم ، فرم رو به سمت آقای جعون گرفتم که گفت رو میز بزارم ، منم برگه ر. گذاشتم و خواستم از اتاق برم بیرون که ...
ادامه دارد
ویو ا.ت
بعد ار اینکه از خونه اومدم بیرون همون برگه رو از توی کیفم بیرون آوردم و راهی آدرسی که روی برگه بود شدم
پرش زمان به ( شرکت JK)
ویو کوک
بعد از اینکه از خونه اومدم بیرون توی راه فکرم فقط یه جا بود تلاش کروم اون صحنه رو از یادم ببرم که نمیشد که رسیدم شرکت و از ماشینم پیاده شدم و مستقیم رفتم سمت اتاقم که هنوز چیزی نگذشته بود که منشی ( خانم پارک ) وارد اتاقم شد و گفت آقای کیم تهیونگ میخوان شما رو ببینم به خانم پارک گفتم
- بگو بیاد داخل
/ چشم آقا
و منشی از اتاق خارج شد و تهیونگ اومد داخل و گفت ( علامت تهیونگ #)
# چی شده ؟ فکرت مشغوله
- نه نیست ( بدون اینکه سرشو از برگه ها بالا بیاره )
# جونگ کوک من تورو بهتر از خودم میشناسم پس بگو !
- (سر شو از برگه ها بالا برد و یه نگاهی به تهونگ کرد) راستش ... هیچی ولش کن
# تو چقد لجبازی آقای جعون ( حرص خورده ))
- آقای کیم اگه کاره دیگه ای نداری این پرونده ها رو برو بیرون و کپی کن
# چشمممم آقای جعون ( عصبانی)
و از اتاق رفت بیرون
بعد چندین ساعت که حواسم کاملا به پروژه ها بود خانوم پارک در رو زد و وارد شد و گفت
/آقای جعون یه خانومی اومدن واسه بخش طراحی که کم داشتیم مراجعه کنه
- با شنیدن این حرف سرم رو بالا آوردم و گفتم زود بگو بیاد تو
/ چشم آقا
و بیرون رفت
ویو ا.ت
وقتی رسیدم به شرکت من رد به خانم پارک هدایت کردن که گفت یکم منتظر بمونم و رفت یه اتاقی که احتمال میدادم اتاق رئیسشون هست وقتی اومدم بیرون بهم گفت
/ خانم بفرما داخل
+ ممنون
و رفتم داخل و با دیدن رئیسشون خشکم شده بود که که یه صدای باعث شد به خودم بیام
- خوش اومدین خانم
+ ممنون من واسه ی بخش طراحی مراجعه کردم
- پرونده ی خودتون رو تحویل بدین به خانوم پارک و این فرم رو کامل کنید
+ چشم
برگه رو گرفتم و شروه کردم به کامل کردن ولی داشتم واسه اتفاق صبح آب میشدم چون رئیسشون همون برادر لنا بود ولی برام عجیب بود که چیزی نمیپرسی یا اینکه هیچ واکنشی نشون نمیداد کاملا رسمی بود
بعد کامل کردن فرم ، فرم رو به سمت آقای جعون گرفتم که گفت رو میز بزارم ، منم برگه ر. گذاشتم و خواستم از اتاق برم بیرون که ...
ادامه دارد
- ۱۴۰
- ۱۰ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط