{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فیک کوک پارت = ۷

فیک کوک پارت = ۷

ویو کوک من پایین داشتم برای آخرین بار پروژه ها رو چک میکردم که یکی رو توی اتاقم جا گذاشته بودم زو از پله ها بالا رفتم برگه هارو جمه کردم وصدای آبی رو از توی حمام به گوشم رسید اول فک کردم شل شده یا باز شده در رو زود باز کردم تا زودتر ببندم و برم شرکت که با دیدن دوست لنا جا خوردم که یه جیغ بلندی کشید منم که از کارم خجالت کشیده بودم در رو بستم و تلاش کردم صحنه ای که دیدم رو فراموش کنم که در اتاق باز شد با دیدن لنا تعجب کردم

ویو لنا
یه لباس خوب برای ا.ت انتخاب کرده بودم و با سشوار وارد اتاق کوک شدم که دیدم جلوی در حمام وایستاده و تو شوک هست اول فک کردم بینشون چیزی هست ولی با بیشتر نگاه کردن کوک فهمیدم عصبانیه
یه نگاهی یه من انداخت و گفت
- این کیه که توی اتاق من داره دوش میگره ؟
× داداشی اون دوست من ا.ت هست که دیشب تو اتاق من موندم بود
- خوب کارش توی حمام اتاق من چیه ؟
× خوب باید بره واسه مراجعه ی کاری که خواست دوش بگیره و دوش اتاق منم خراب بود منم به اینجا راهنماییش کردم
- لنا تو بدون اجازه ی من یه دختر دیگه رو آوردی و اجازه دادی بره توی حمام؟ ( خیلی عصبانی )
× حالا داداش چیزی که نشده ولی بازم ببخشید
- الان دیرم شده باید برم شرکت ولی وقتی برگشتم این رو با هم حرف میزنیم ( عربده )
+ باشه ببخشید بازم ( سرشو میندازه پایین و با صدای لرزان میگه )

ویو خودم(😁)
کوک بدون توجه به حرفای لنا با قدم های بلند و محکم از اتاق خارج میشه و درو محکم پشت سرش میبنده

ویو ا.ت
با دیدن کوک یه جیغ بلندی کشیده بودم و بعدش داشتم به حرفای کوک و لنا گوش میدادم که بفهمم و مطمئن بشم که کوک رفته و از اتاق بیام بیرون با صدای هق هق های لنا زود لباسم رو تنم کردم و اومدم بیرون و سعی کردم لنا رو دلداری بدم ، ولی لنا زود اشکاشو پاک کرد و یه قیافه ی شيطانی گرفته بود با خودم گفتم خدا این چه دختر مودی هست که خلق کردی که لنا گفت
- ا.ت جونم کوک تو رو دیده بود ؟ ( با شیطنت فراوان)
+ اممممممممم ... عااااا... راستش
× آها پس دیده که یهو به پته تته افتاده !
+ لنا اذیتم نکن اون لباسی که دستت هست دو بده به من و برو بیرون ( خجالت کشیده و یکم شوک )
× اوکی عشقم تو فعلا اینارو بپوش اگه کمک نیاز داشتی بگو
و از اتاق رفت
ویو ا‌.ت
اول لباس های قبلیم رو در آوردم و لباس هایی گه لنا داده بود رو پوشیدم خیلی خوب شده بودم و در آخر لا سشوار موهامو خشک کردم و اتاق رو مثل روز اول کردم و از اتاق زدم بیرون و رفتم سمت اتاق لنا و کیفمو و گوشیمو گرفتم و از پله ها اومدم پایین لنا به میز اشاره کرد که خیلی مرتب چیده بود ولی من مجبور بودم زودتر برم شرکت و از لنا خدافظی کردم و از خونه زدم بیرون




ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

شوهر خودمییییییییییییییییی

ممنون از حماتتون

ا. ت : مامان دیونه شدی؟ وایسا اگر من و جانگ کوک رو بدوزدن و ...

داشتم آماده میشدم که کوک در زد کوک : پرنسسم من اومدم خونه لب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط