رئیس خشن من
رئیس خشن من
پارت ۴
My Rough Boss
°ویو ا.ت°
همون موقع که من و یونا داشتیم شام میخوردیم، گوشیم زنگ خورد.
ا.ت: الو؟
خانم پارک: فردا ساعت هشت دقیقاً طبقه آخر شرکت باش. رئیس از تأخیر متنفره.
ا.ت: ب...باشه خانم.
تماس قطع شد.
یونا: کی بود؟
ا.ت: همون خانم پارک... حس میکنم رئیسشون خیلی ترسناکه.
یونا: ولش کن، تو فقط کارت رو انجام بده.
ا.ت: امیدوارم...
°ویو جونگکوک°
داخل قسمت VIP بار...
تهیونگ: خب... حالا که اومدی، یکم استراحت کن.
جونگکوک لیوان ن
ویسکی اش را روی میز گذاشت.
جونگکوک: فردا باید منشی جدید بیاد.
تهیونگ: امیدوارم این یکی مثل قبلی نباشه.
جونگکوک: اگه اشتباه کنه، همون روز اخراجش میکنم.
تهیونگ: (با خنده) از دست تو هیچکس دووم نمیاره.
جونگکوک: به آدم بیعرضه احتیاج ندارم.
تو همین لحظه یکی از مدیرهای شرکت رقیب وارد بار شد و با تمسخر به سمت میز اونا رفت.
مدیر: جئون جونگکوک... شنیدم طرحتون لو رفته.
جونگکوک فقط نگاه سردی بهش انداخت.
مدیر: ظاهراً امنیت شرکتت اونقدرها هم که فکر میکردی بالا نیست.
تهیونگ: بهتره قبل از اینکه رئیس عصبانی بشه، بری.
مدیر پوزخندی زد و رفت.
جونگکوک مشتش رو روی میز کوبید.
جونگکوک: هر کسی پشت این قضیه باشه... نابودش میکنم.
صبح روز بعد – ساعت ۷:۵۵
ا.ت با استرس جلوی ساختمون عظیم شرکت وایساده بود.
کت و دامن ساده مشکی پوشیده بود و موهاش رو مرتب بسته بود.
ا.ت: (آروم) خدایا... فقط امروز خوب پیش بره.
در آسانسور باز شد.
خانم پارک: پنج دقیقه زود اومدی. خوبه... بیا دنبالم.
قلب ا.ت داشت از سینه بیرون میزد.
خانم پارک مقابل یک در بزرگ ایستاد.
تق... تق...
صدای سردی از داخل اتاق آمد:
جونگکوک: بیا تو.
خانم پارک در رو باز کرد.
ا.ت برای اولین بار رئیس بزرگ شرکت، جئون جونگکوک رو دید...
ادامه دارد...
شرط پارت بعد: ۱۳ تا لایک، ۸ تا کامنت 🥺💜
پارت ۴
My Rough Boss
°ویو ا.ت°
همون موقع که من و یونا داشتیم شام میخوردیم، گوشیم زنگ خورد.
ا.ت: الو؟
خانم پارک: فردا ساعت هشت دقیقاً طبقه آخر شرکت باش. رئیس از تأخیر متنفره.
ا.ت: ب...باشه خانم.
تماس قطع شد.
یونا: کی بود؟
ا.ت: همون خانم پارک... حس میکنم رئیسشون خیلی ترسناکه.
یونا: ولش کن، تو فقط کارت رو انجام بده.
ا.ت: امیدوارم...
°ویو جونگکوک°
داخل قسمت VIP بار...
تهیونگ: خب... حالا که اومدی، یکم استراحت کن.
جونگکوک لیوان ن
ویسکی اش را روی میز گذاشت.
جونگکوک: فردا باید منشی جدید بیاد.
تهیونگ: امیدوارم این یکی مثل قبلی نباشه.
جونگکوک: اگه اشتباه کنه، همون روز اخراجش میکنم.
تهیونگ: (با خنده) از دست تو هیچکس دووم نمیاره.
جونگکوک: به آدم بیعرضه احتیاج ندارم.
تو همین لحظه یکی از مدیرهای شرکت رقیب وارد بار شد و با تمسخر به سمت میز اونا رفت.
مدیر: جئون جونگکوک... شنیدم طرحتون لو رفته.
جونگکوک فقط نگاه سردی بهش انداخت.
مدیر: ظاهراً امنیت شرکتت اونقدرها هم که فکر میکردی بالا نیست.
تهیونگ: بهتره قبل از اینکه رئیس عصبانی بشه، بری.
مدیر پوزخندی زد و رفت.
جونگکوک مشتش رو روی میز کوبید.
جونگکوک: هر کسی پشت این قضیه باشه... نابودش میکنم.
صبح روز بعد – ساعت ۷:۵۵
ا.ت با استرس جلوی ساختمون عظیم شرکت وایساده بود.
کت و دامن ساده مشکی پوشیده بود و موهاش رو مرتب بسته بود.
ا.ت: (آروم) خدایا... فقط امروز خوب پیش بره.
در آسانسور باز شد.
خانم پارک: پنج دقیقه زود اومدی. خوبه... بیا دنبالم.
قلب ا.ت داشت از سینه بیرون میزد.
خانم پارک مقابل یک در بزرگ ایستاد.
تق... تق...
صدای سردی از داخل اتاق آمد:
جونگکوک: بیا تو.
خانم پارک در رو باز کرد.
ا.ت برای اولین بار رئیس بزرگ شرکت، جئون جونگکوک رو دید...
ادامه دارد...
شرط پارت بعد: ۱۳ تا لایک، ۸ تا کامنت 🥺💜
- ۵۰
- ۱۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط