{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زنده یاد فریدون مشیری

زنده یاد فریدون مشیری

زمان در کنارم عبث می زند موج !
نه درمن غزل می زند بال،
نه در دل هوس می زند موج !
***
رها کن، رها کن، که این شعله خرد، چندان نپاید،
یکی برق سوزنده باید،
کزین تنگنا ره گشاید؛
کران تا کران خار و خس می زند موج !
***
گر این نغمه، این دانه اشک،
درین خاک روئید و بالید و بشکفت،
پس از مرگ بلبل، ببینید
چه خوش بوی گل در قفس می زند موج
دیدگاه ها (۱)

زنده یاد فریدون مشیریمهرورزان زمانهای کهنهرگز از خویش نگفتند...

زنده یاد فروغ فرخزادچیستم من؟زاده یک شام لذتبارناشناسی پیش م...

زنده یاد فریدون مشیریکاش می دیدم چیستانچه از عمق تو تا عمق و...

زنده یاد فریدون مشیریدر کجای این فضای تنگ بی آواز من کبوترها...

دلی که پیش تو ره یافت باز پس نرودهوا گرفته ی عشق از پی هوس ن...

دلی که پیش تو ره یافت باز پس نرودهوا گرفته ی عشق از پی هوس ن...

دلی که پیش تو ره یافت باز پس نرودهوا گرفته ی عشق از پی هوس ن...

دلی که پیش تو ره یافت باز پس نرودهوا گرفته ی عشق از پی هوس ن...

دلی که پیش تو ره یافت باز پس نرودهوا گرفته ی عشق از پی هوس ن...

دلی که پیش تو ره یافت باز پس نرودهوا گرفته ی عشق از پی هوس ن...

زندگی بر دوش ما بار گرانی بیش نیستعمر جاویدان عذاب جاودانی ب...

شعر زیبای خزان (فریدون مشیری)در گلستانی ، هنگام خزان رهگذر ...

همه می پرسند: چیست در زمزمه مبهم آب چیست در همهمه دلکش برگ چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط