وقتی فهمید تو خونه پدرت کتک میخوری
وقتی فهمید تو خونه پدرت کتک میخوری.
با هق هق پشت میز آرایشم نشستم کرم و گرفتم و رو زخمام کبودیای بدنم زدم .
با سوزشی که بهم دست داد هیسی گفتم و دستم و جلو دهنم گذاشتم .
صدای در عمارت اومد بلند شدم موهام رو باز کردم اشکم رو پاک کردم.
نباید منو اینجور میدید.
از بالا پله نگاش کردم ،دستش باکس گلی بود. لبخندی زدم و از پله پایین دویدم . دستشو باز کرد
_جونگکوکاا.
پریدم بغلش دستشو دورم محکم حلقه کرد . سرش تو گردنم فرو برد رنگم پرید!
_جونمم جوجهه؟!
عمیق گردنم و بو کشید که عقب کشیدم . دقیق نگام کرد
_م میگم که برو لباست و عوض کن ناهار آمادست.!
باشه ای گفت و از پله بالا رفت میز رو چیدم مه بعد از چند مین اومد گوشی دستش بود.
_من؟!
_...
_خیر جناب!
_...
_ میگم نه!خدانگهدار
عصبی قطع کرد و گوشی رو روی میز انداخت. سمتش برگشتم
_چیزی شده؟!
دستی تو موهاش کشید.
_نه عزیزم.
مشکوک نگاش کردم . رو صندلی نشستم و شروع کردیم به خوردن .
_کوک؟!
بدون نگاه بهم لب زد
_هوم؟!
اخم کردم
_اون شخص چی گفت؟!
نگاهش و به چشمام داد.
_ میگه صبح حدودای ساعت ۱ . ۲ یکی با تن و بدن زخمی وارد خونه شده!
رنگم پرید.!
_میگه شبیه زنتم بود معلومه که تو نبو..
با دیدن قیافم حرفش ماسید.
_ت تو بودی؟!
با هق هق پشت میز آرایشم نشستم کرم و گرفتم و رو زخمام کبودیای بدنم زدم .
با سوزشی که بهم دست داد هیسی گفتم و دستم و جلو دهنم گذاشتم .
صدای در عمارت اومد بلند شدم موهام رو باز کردم اشکم رو پاک کردم.
نباید منو اینجور میدید.
از بالا پله نگاش کردم ،دستش باکس گلی بود. لبخندی زدم و از پله پایین دویدم . دستشو باز کرد
_جونگکوکاا.
پریدم بغلش دستشو دورم محکم حلقه کرد . سرش تو گردنم فرو برد رنگم پرید!
_جونمم جوجهه؟!
عمیق گردنم و بو کشید که عقب کشیدم . دقیق نگام کرد
_م میگم که برو لباست و عوض کن ناهار آمادست.!
باشه ای گفت و از پله بالا رفت میز رو چیدم مه بعد از چند مین اومد گوشی دستش بود.
_من؟!
_...
_خیر جناب!
_...
_ میگم نه!خدانگهدار
عصبی قطع کرد و گوشی رو روی میز انداخت. سمتش برگشتم
_چیزی شده؟!
دستی تو موهاش کشید.
_نه عزیزم.
مشکوک نگاش کردم . رو صندلی نشستم و شروع کردیم به خوردن .
_کوک؟!
بدون نگاه بهم لب زد
_هوم؟!
اخم کردم
_اون شخص چی گفت؟!
نگاهش و به چشمام داد.
_ میگه صبح حدودای ساعت ۱ . ۲ یکی با تن و بدن زخمی وارد خونه شده!
رنگم پرید.!
_میگه شبیه زنتم بود معلومه که تو نبو..
با دیدن قیافم حرفش ماسید.
_ت تو بودی؟!
- ۳۳
- ۰۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط