عاشقانه ای در دهه
عاشقانه ای در دهه ۵۰
پارت ۴۴
ویو راوی
تهیونگ نگاهی چپ چپ به دیوید کرد دیوید جلو اومد و به تهیونگ گفت
☆ ته ته ، حالت چطوره ؟
تهیونگ چند ثانیه سکوت کرد و بعد خندید و مشتی به بازدی دیوید کرد و دیوید هم همراه تهیونگ خندید و محکم همو بغل کردن
_ همه چی رو به راهه؟
☆ اره ......شنیدم یه زن خوشگل گرفتی ، الان کجاست ؟
تهیونگ خنده ای کرد و رفت کنار و املیا دیده شد ، دیوید محو زیبایی املیا شد که با صدای ملکه به خودش میاد
ملکه = چه عجب که این بار برای یه ضیافت تشریف اوردی ؟
☆ زن عمو من رو ببخشید سفر به دور دنیام یه ذره زیاد طول کشید ولی خوبه که تونستم برای تولد شما برسم ( خنده)
_ ههههه میخواستی دیگه نمیومدی ( خنده )
دیوید و تهیونگ هر دو باهم میخندن
_ خب مادر دیوید تازه از سفر برگشته بهتره یه ذره استراحت کنه
ملکه = اره اره
_ بریم که من کلی حرف دارم که بهت باید بگم
☆ بریمممم ( خنده )
ویو املیا
نمیدونم چرا ولی وقتی دیوید رو دیدم یه حس بدی بهم منتقل شد ولی خداروشکر ملکه با حرفی که زد تونست چشم دیوید رو از روی من برداره ...............................
پارت ۴۴
ویو راوی
تهیونگ نگاهی چپ چپ به دیوید کرد دیوید جلو اومد و به تهیونگ گفت
☆ ته ته ، حالت چطوره ؟
تهیونگ چند ثانیه سکوت کرد و بعد خندید و مشتی به بازدی دیوید کرد و دیوید هم همراه تهیونگ خندید و محکم همو بغل کردن
_ همه چی رو به راهه؟
☆ اره ......شنیدم یه زن خوشگل گرفتی ، الان کجاست ؟
تهیونگ خنده ای کرد و رفت کنار و املیا دیده شد ، دیوید محو زیبایی املیا شد که با صدای ملکه به خودش میاد
ملکه = چه عجب که این بار برای یه ضیافت تشریف اوردی ؟
☆ زن عمو من رو ببخشید سفر به دور دنیام یه ذره زیاد طول کشید ولی خوبه که تونستم برای تولد شما برسم ( خنده)
_ ههههه میخواستی دیگه نمیومدی ( خنده )
دیوید و تهیونگ هر دو باهم میخندن
_ خب مادر دیوید تازه از سفر برگشته بهتره یه ذره استراحت کنه
ملکه = اره اره
_ بریم که من کلی حرف دارم که بهت باید بگم
☆ بریمممم ( خنده )
ویو املیا
نمیدونم چرا ولی وقتی دیوید رو دیدم یه حس بدی بهم منتقل شد ولی خداروشکر ملکه با حرفی که زد تونست چشم دیوید رو از روی من برداره ...............................
- ۹۶۰
- ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط