{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

⭐ 𝑻𝒉𝒆 𝑺𝒆𝒄𝒓𝒆𝒕 𝒐𝒇 𝒂 𝑺𝒕𝒂𝒓

⭐ 𝑻𝒉𝒆 𝑺𝒆𝒄𝒓𝒆𝒕 𝒐𝒇 𝒂 𝑺𝒕𝒂𝒓


𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟐



صبح، ارا هنوز کمی معذب بود.

تهیونگ سر میز صبحانه نشست و وقتی دید ارا ساکت است، گفت:

«چرا این‌قدر ساکتی؟»

«هیچی.»

تهیونگ خندید.

«باز همون کلمه.»

بعد بشقاب را به سمتش کشید.

«بخور.»

«میل ندارم.»

«ارا.»

«چیه؟»

«لطفاً یه کم بخور.»

ارا لبخند زد.

«تو خیلی غر می‌زنی.»

تهیونگ با خنده گفت:

«آره، چون تو برام مهمی.»

بعد با لحن شوخی اضافه کرد:

«اگر برام مهم نبودی، می‌گفتم هر کاری خواستی بکن.»

ارا گفت:

«پس من خیلی برات مهمم؟»

تهیونگ بدون مکث جواب داد:

«خیلی.»

بعد لبخند زد.

«بیشتر از چیزی که خودت فکر می‌کنی.»

ارا سرش را پایین انداخت.

تهیونگ گفت:

«چرا خجالت کشیدی؟»

«نکشیدم.»

«کشیدی.»

«نه.»

تهیونگ خندید.

«باشه، هرچی تو بگی.»

بعد آرام‌تر گفت:

«فقط یه چیز رو یادت باشه، ارا. لازم نیست برای اینکه دوستت داشته باشم، همیشه همه‌چیز درست پیش بره.»

ارا نگاهش کرد.

«حتی وقتی اشتباه می‌کنم؟»

«حتی اون موقع.»

لبخند زد.

«آدم‌ها با اشتباهاتشون ارزششون رو از دست نمی‌دن.»
دیدگاه ها (۴)

ᴘᴀʀᴛ ۳۸ | یه حرف مهمبعد از مسابقه...آرا هنوز از خوشحالی لبخن...

𝑻𝒉𝒆 𝑲𝒊𝒏𝒈’𝒔 𝑨𝒓𝒕𝒊𝒔𝒕𝑺𝒆𝒂𝒔𝒐𝒏 𝟐𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟑آن شب، یونا و یونگی کنار پنجر...

𝑻𝒉𝒆 𝑲𝒊𝒏𝒈’𝒔 𝑨𝒓𝒕𝒊𝒔𝒕𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟏𝟒یونا دیگر از یونگی نمی‌ترسید.با او ح...

[ چندپارتی از تهیونگ ] [ پارت ۳ ]نزدیک ظهر، وقتی ات...

چندپارتی تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط