{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

استاد من

🧚🏻 استاد من 🧚🏻
پارت³²
سلین :باشه موهام رو بابلیس بکش
کوک:اوکی
یک ساعت بعد
سلین :میکاپم قشنگ شد
کوک: عشقمم خیلی قشنگ شدی
سلین :بوس بهت
کوک :وایییی خسته شدم چقدر موهات بلنده
سلین :اگه خسته شدی خودم بابلیس بکشم
کوک:نه اوکی
سلین :میدونی که خیلی دوست دارم کوک
کوک:تو میدونی که من جونم‌رو برات میدم
از اون روزی که اومدم داخل اون کلاس انگار چشمم به جز تو کس دیگه ای نمی‌دید
سلین:(لب کوک‌ رو بوس می‌کنه)
کوک هم همراهی میکرد و مک‌میزد
سلین:اومممم دردم اومد
کوک: ببخشید خب برو لباست رو بپوش منم برم آماده بشم بیام‌
سلین :باشه
چند دقیقه بعد
ویو جونکوک ✨
سلین از اتاق اومد بیرون
وایییی چقدر قشنگه‌ خیلی دوسش دارم
نمی‌خوام. هیچ‌ وقت ازش جدا بشم
همینطوری محوش شده بودم
سلین: کوکک کجایی ۳بار صدات زدم خیلی خوشتیپ شدی هااا
کوک:چی ها اینجام توهم خوشگل شدی
بیا بریم
سوار ماشین شدیم و راه افتادیم
کوک:از کنار من تکون نمی‌خوری
سلین :باشه
کوک:با کسی هم حرف نمیزنی
سلین :باشه
کوک:خب رسیدیم
پیاده شو
سلین :اوهوم
ادامه دارددد
برای پارت بعدی
20لایک و کامنت می‌خوام 👰🏻👰🏻🍄
دیدگاه ها (۲۸)

🧚🏻 استاد من 🧚🏻 پارت³³وقتی وارد اونجا شدیم همه داشتن به ما نگ...

🧚🏻 استاد من 🧚🏻 پارت³⁴تا اینکه کوک گفتبیا بریم رستورانمون رو ...

🧚🏻 استاد من 🧚🏻 پارت³¹کوک:خب من برگه تون رو شب بهتون میدم(در ...

🧚🏻استاد من 🧚🏻 پارت³⁰کوک:خب این چطوری سلین :نه به رنگ لباس من...

🧚🏻 استاد من 🧚🏻 پارت ³⁷سلین:ببخشید که دیر اومدم کوک: اشکالی ن...

🧚🏻 استاد من 🧚🏻 پارت²⁹سلین:ممنون کوک :الان بیا بریم لباس بخری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط