{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

استاد من

🧚🏻 استاد من 🧚🏻
پارت³³
وقتی وارد اونجا شدیم همه داشتن به ما نگاه میکردم که دوست جونکوک اومد
جین:خوش اومدید خیلی خوش اومدید بفرمایید بشینید
کوک:ممنونم‌ تولدت مبارک لی جین
جین:ممنونم
ایشون خواهرت جونکوک؟
کوک:نه(خنده) ایشون همسرم هستن
سلین :سلام خوشبختم
جین:چی زن گرفتی و. به ما نگفتی
کوک:هنوز ازدواج نکردیم
جین :آها وایسا ببینم این دختر آقای کیم نیست؟
کوک:آره همونه که ۴سال پیش‌ یه دختر ی بود که همش گریه میکرد خودمم همین صبح متوجه شدم که سلین همون دختره
سلین:ما ۴سال پیش همو دیدیم ولی یادمون نبوده‌
کوک:آره
جین:خب بیا بریم قمار بازی کنیم
کوک:بریم
با کی ؟
جین :یه مرده اونجاست که فکر کنم دوست بابامه
کوک:اوکی
ویو اون مرده✨
یه زوج خیلی چندش اومدن
که پسره قرار بود با من بازی کنه
دختره خیلی خوشگل و ناز بود
کوک:خب سر چی شرط بببندیم
اون مرده:سر اون زن
کوک:چیییییی(داد)
مرده :گفتم سر اون زنه که کنارت
کوک:(مشت می‌زنه‌ به اون مرده)
سلین :جونکوک بس کن لطفاً بیا بریم جونکوککک
کوک: باشه سریع بیا بریم (دست سلین رو میگیره و می‌بره)
داخل ماشین 🍄
هیچ حرفی داخل ماشین بین من و جونکوک رد و بدل نشد
ادامه دارد...
نظر بدیدددددد
حمایت کنید عشقام👂🏻🖐🏻
حمایت نکنید میسا😭میکنه
دیدگاه ها (۱)

🧚🏻 استاد من 🧚🏻 پارت³⁴تا اینکه کوک گفتبیا بریم رستورانمون رو ...

🧚🏻 استاد من 🧚🏻 پارت³⁵کوک:باش خانوم یدونه بردار بریم سلین :او...

🧚🏻 استاد من 🧚🏻 پارت³²سلین :باشه موهام رو بابلیس بکشکوک:اوکی ...

🧚🏻 استاد من 🧚🏻 پارت³¹کوک:خب من برگه تون رو شب بهتون میدم(در ...

🧚🏻 استاد من 🧚🏻 پارت²⁹سلین:ممنون کوک :الان بیا بریم لباس بخری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط