{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🧚🏻 استاد من 🧚🏻

🧚🏻 استاد من 🧚🏻
پارت³⁴
تا اینکه کوک گفت
بیا بریم رستورانمون رو باز کنیم
سلین :باشه
کوک‌:چشمات رو ببند
سلین :باشه
کوک‌:بازکن
سلین : واییییییی جونکوک اینجا خیلی قشنگه شده
کوک:خوشت اومد
سلین :مگه میشه خوشم نیاد
کوک:خوبه
به نظرت کی‌ ازدواج کنیم
سلین:عامممم من هنوز بچه ام
کوک:خب بزرگت میکنم خودم
سلین:۲۰سالم‌ شد
کوک: تا اون موقع من ³¹ سالم میشه
سلین :اشکالی نداره
کوک:آهان راستی اون پسر قلدره
سلین :خب
کوک:دیدی چیکارش کردم‌
سلین:کار تو بود جونکوک
کوک:اوهوم
سلین:گناه داشت
دیگ‌ این کار رو نکن باشه
کوک‌ نزدیک‌ سلین میشه و کمرش رو‌میگیره و به خودش میچسبونه و‌لب‌ سلین رو میبوسه‌
چند مین بعد🍄
سلین:خیلی زیاد بوس می‌کنی آدم‌ نفسش بند میاد
کوک:تازه این اولشه
سلین :خب دیگ‌ بریم خونه فردا رستوران رو باز میکینم و غذا درست میکنیم
وایییییییی پس مدرسه م چی میشه
کوک:میتونی نری و خودم بهت یاد بدم
سلین :شوخیت گرفته دیگ‌ آقای جئون
کوک:نه
سلین :اما من می‌خوام دکتر بشم
کوک:باشه بابا اصلا برو
بریم خونه
سلین:نه قبلش بریم فروشگاه
کوک:بریم
و چند مین بعد رسیدیم
کوک:هرچی که میخوای بردار
سلین :باشه
اول بریم قسمت لوازم بهداشتی
کوک:چی میخوای از اون قسمت
سلین :وسیله مثل خمیر دندون مسواک عامممم پد بهداشتی
کوک:خب بردار
سلین :باشه
کوک:آخه تو پد بهداشتی برای چته
سلین :وااااااا فکر کردی من بچم‌
کوک: آره
سلین :نه خیرم من یه خانوم محترم هستم(خنده)
ادامه دارد...
نظر بدیدددددد🌳
دیدگاه ها (۲)

🧚🏻 استاد من 🧚🏻 پارت³⁵کوک:باش خانوم یدونه بردار بریم سلین :او...

🧚🏻 استاد من 🧚🏻 پارت ³⁶یونا:چخبر پرنده‌ی ماده ی عاشق سلین :سل...

🧚🏻 استاد من 🧚🏻 پارت³³وقتی وارد اونجا شدیم همه داشتن به ما نگ...

🧚🏻 استاد من 🧚🏻 پارت³²سلین :باشه موهام رو بابلیس بکشکوک:اوکی ...

🧚🏻 استاد من 🧚🏻 پارت⁶³سلین :آییی دردم گرفت کوک:خب به جمالتسلی...

🧚🏻 استاد من 🧚🏻 پارت⁶⁵کوک:غذا هارو آوردن یک ساعت بعد کوک:میخو...

رمان مثلث عشقی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط