{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🧚🏻 استاد من 🧚🏻

🧚🏻 استاد من 🧚🏻
پارت³¹
کوک:خب من برگه تون رو شب بهتون میدم(در گوش سلین گفت)
سلین :اوهوم میتونم برم
کوک:بفرمایید
سلین :ممنون (و رفت)
داخل حیاط
ته:سلین سلین
سلین :جونم داداشی
ته:حالت خوبه
سلین:ممنون تو و مامان خوبید؟
ته:ماهم خوبیم شنیدم که بابات و اون زنه رفتن آمریکا
سلین :آره
ته:خب همین من دیگ‌ باید برم
سلین :بای
داشتم میرفتم دستشویی که احساس کردم یکی دستم و گرفت
کوک :هیسسس کوچولوی من
سلین :شوخیت گرفته دیگ‌ الان اگه یکی ببینه چی میشه
کوک:خب ببینه
سلین :دیونه (خنده) خب امتحانم رو چیکار کردم
کوک:9شدی
سلین : واقعا (ناراحت)
کوک:نه نه شوخی کردم ۱۹شدی آفرین‌ زیبام
سلین :دیشب اصلا نخوابیدم همش تمرین‌ میکردم
کوک‌:آفرین‌ . راستی امشب مهمونی هااا لباست تو خونه ی منه بیا تا من آمادت کنم
سلین :باشه
کوک:الان میخوای کجا بری؟
سلین :یونا که نیومده میرم یگوشه می‌شینم
کوک:چرا یونا نیومده
سلین :اون میگه که هر وقت امتحان داشته باشیم نمیاد
کوک:آها
خب میتونی بری دیگ‌
سلین :اوهوم میبینمت
کوک:دوست دارم
سلین :منم همینطور
فلش بک به بعد از مدرسه🛀🏻
رفتم خونه‌ی کوک‌
سلین :سلام کوکییی
کوک:عهه سلام اومدی عشقم
سلین :آره اومدم خب من اول باید برم حموم
کوک:من چند ساعت پیش رفتم بیا حموم اونجاست
سلین :اوکی
چند مین بعد
کوک:از حموم اومدی
سلین:آره
کوک :خب بشین
سلین :عشقمم بزار خودم میکاپ کنم تو لیپ گلاسم رو بزن
کوک‌:باشه من موهات رو درست میکنم
ادامه دارد....
حمایتاتون کم شده
😭😭😭😭😭ناراحتم🥺🏳️‍🌈
دیدگاه ها (۹)

🧚🏻 استاد من 🧚🏻 پارت³²سلین :باشه موهام رو بابلیس بکشکوک:اوکی ...

🧚🏻 استاد من 🧚🏻 پارت³³وقتی وارد اونجا شدیم همه داشتن به ما نگ...

🧚🏻استاد من 🧚🏻 پارت³⁰کوک:خب این چطوری سلین :نه به رنگ لباس من...

🧚🏻 استاد من 🧚🏻 پارت²⁹سلین:ممنون کوک :الان بیا بریم لباس بخری...

« دانش آموز شیطون من »« پارت ششم »« صبح » کوک با درد زیر شک...

آیا هر عشقی از نفرت شروع می شود?

پارت سیزدهمدر آغوش زندان که یهو گوشی ته زنگ میخوره گوشیش رو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط