{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داستان “عقرب”

داستان “عقرب”
روزی مردی، عقربی را دید که درون آب دست و پا می زند. او تصمیم گرفت عقرب را نجات دهد، اما عقرب انگشت او را نیش زد. مرد باز هم سعی کرد تا عقرب را از آب بیرون بیاورد، اما عقرب بار دیگر او را نیش زد.رهگذری او را دید و پرسید: “برای چه عقربی را که نیش می زند، نجات می دهی؟”
مرد پاسخ داد: “این طبیعت عقرب است که نیش بزند ولی طبیعت من این است که عشق بورزم.” چرا باید مانع عشق ورزیدن شوم فقط به این دلیل که عقرب طبیعتا نیش می زند؟

عشق ورزی را متوقف نساز. لطف و مهربانی خود را دریغ نکن، حتی اگر دیگران تو را بیازارند.
دیدگاه ها (۱)

داستان کوتاه “خدا هست”دانشجویی سر کلاس فلسفه نشسته بود. موضو...

بانک زمانتصور کنید بانکی دارید که در آن هر روز صبح ۸۶۴۰۰ توم...

داستان “مسافرکش”مسافرکش بدون مسافر داشته می رفته، کنار خیابو...

1- حریم پاک:عن النبی (ص) قال: … و هی اطهر بقاع الارض واعظمها...

The Fairy's - Monster's wrong love

کپشن 🙏👇اینکه یک گناه در جامعه رواج فراوانی داشته باشد دلیل ب...

قسمت دوم: شبِ سرنوشت‌سازمکان: حاشیه استخرِ لوکسِ پشت‌بام هتل...

𓆩𐙚.. (the end ) دوپارتی درخواستی..𐙚𓆪ـــــــــــــــــــــــ...

دو پارتی عشق مافیا¹جونکوک، ۲۹ ساله؛ مردی که برای بیشتر آد...

عشق در دنده آخرپارت : ۴۷ باد سرد شب از روی آب‌های اسکله اینچ...

از ترس تا اعتمادpart: 4 ...

رمان انتقام خونین پارت۲،بعد کلی درخواست گفتم پارت بدم★دازای ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط