{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بازی_در_خون🍷🔪

بازی_در_خون🍷🔪
پارت دویست شصت شیش🍷🔪


باز انگار اون اوج مغرور بودنش گل کرده بود که جواب نمی‌داد

لب زدم
+لباس آوردی ؟

چیزی نگفت
فقط صدای پا اومد

برگشتم تا چیزی بگم ولی با دیدن اون شیخه مات شدم؛

جلو اومد
تک خنده ای کرد
خواستم باند بشم که دیدم اوضاع بد تر میشه

رنگ از صورتم پریده بود

با لبای لرزون گفتم
+اینجا چه خبره چیکار می‌کنی اینجا؟

نیشخندی زد
جلوتر اومد که همون لحظه صدای در اومد

کوروش بود
میدونستم اون بود

هنوز متوجه کسی نشده بود
که گفت
+پری ولی به نظرم اون مایو..

همینکه سرش و آورد بالا با دیدن شیخ خشک شد

صورتش کم کم به کبودی زد

غرید
+اینجا چیکار میکنی؟
دیدگاه ها (۱۴)

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست شصت هفت🍷🔪شیخ خندید از ترس میلرزیدم ن...

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست شصت هشت🍷🔪کوروش دندوناش و به هم سابید...

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست شصت چهار🍷🔪انگار چاره نداشتم باید درم...

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست شصت سه🍷🔪جیغی کشیدم چقدر پر رو بود عو...

بازگشت بی نام

وقتی تو جرعت حقیقت بهت اعتراف میکنه ولی...بلند شدم! بی اراده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط