{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بازی_در_خون🍷🔪

بازی_در_خون🍷🔪
پارت دویست شصت هفت🍷🔪


شیخ خندید

از ترس میلرزیدم

نمیتونستم تکون بخورم
چون با هر تکونم بد. نم مشخص میشد

نمی‌خواستم جلوی چشمش اینطوری باشم

خوب بود این حوله کوچیک بود

کوروش متوجه شد

با حرص سمتم اومد و جلوم وایساد
لباس و داد دستم

هشدار گونه صداش کرد
+شیخ!

شیخ لب زد
_اومده بودم ببینمت! خدمه آن گفتن اینجایی..

چشمکی زد
+نمی‌دونستم خلوت کردی با این بانوی زیبا

صدای فشرده شدن دندونای کوروش می اومد
_بریم بیرون حرف بزنیم

تند همه لباس هارو تنم کرده بودم

تنم یکم میلرزید
ولی بعد از حضور کوروش دیگه اون استرس اولیه رو نداشتم

شیخ خیره من بود
دیدگاه ها (۱۱)

پارت ۲۵

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁸⁷بعد از محافظ فاصله گرفت و به سمتم اوم...

ℳ𝒴 𝒹𝒶𝓇𝓀 ℎℯ𝒶𝓇𝓉 ... (:🖤Part : nineteen ویوی جونگ کوک :بعد از ا...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵³ویو: اترسیدیم به عمارت.همین که د...

پارت نوزدهم | نزدیک تر.پارک لارابعد از رقص، دوباره کنار میچا...

چند پارتی جونگ کوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط