دیدم شما هیچ وقت شرطا براتون مهم نیستبگیرید پارت جدید

𝒻𝒶𝓀ℯ🌞⁹⁶

دیدم شما هیچ وقت شرطا براتون مهم نیست.بگیرید پارت جدید

برگشتم به جایی که جونگکوک بود.با لبخند اشاره کرد که برم پیشش بشینم.ارون رفتم نشستم و
دستام رو روی میز گذاشتم.صدای بمش منو از افکارم بیرون اورد
جونگکوک:چی میخوری؟صبحونه ی گرم یا سرد؟به نظرم صبحونه ی سرد مفید تره.
میا:گرسنم نیست.
جونگکوک:اهه..این نشد.
جونگکوک از سرجاش بلند شد و از توی یخچال تخم مرغ و بیکن برداشت.
در یخچال رو بست و به سمت گاز رفت و شروع
کرد به سرخ کردنشون.
بیکن و تخم مرغ...خب یک صبحونه ی خوبه.

(ببینید چون من زیاد نمیدونم کره ای ها صبحونه چه چیز هایی میخورن پس یکم سبک امریکایی و یکم سبکصبحونه های خودمون رو به کار میبرم.بعضی وقت ها)

میا:میشه کنارش مارچوبه بزاری؟

انگار جونگکوک با نگاه کردن به چشمای مصمم و مظلومانه ام،خنده اش گرفته بود.به چای حرف زدن فقط خندید.

جونگکوک:باشه هرچی تو بگی


جونگکوک:راضی نبودم روش پنیر بزارم. ولی اگر این ورقه های بی مصرف رو نمیزاشتم نمیخوردی.
میا:ممنون..خوشمزه شده.
جونگکوک:خب..نمیخوای از ژاپن بگی؟
میا:نه.نمیخوام بگم..
جونگکوک:که اینطور..
لحظه ای سرش رو پایین انداخت و بعد دوباره بهم خیره شد.با لبخند دستم رو گرفت..
چه عجیب.این چشما همون چشما بود.
نوع نگاه..نوع نگاهش تغیر نکرده بود.هنوز همون چشمای مجنون بود.
ولی که نمیدونستم جونگکوک عاشقمه..پس،یعنی یک احمق بودم؟یا این چشما دارم بهم ترحم میکنن؟ولی این چشمای درشت و براق که برق خاصی روش وجود داشت،میتونست
کلمه ها و لمس های زیادی رو پشت خودش پنهان کنه که باعث بشه من قلبم برای بار هزارم بلرزه.
ولی این بین دو نفر نبود.این بین این بین سه نفر
بود..من بین تنش میانه بودن اسیر بودم.
من عاشق یک چشم نبودم..عاشق دوتا چشم شده بودم..دوتا چشم که تا روحم نفوذ میکرد.
دو تا ضربان که مثل نغمه ی زندگی بود.
کاشک هرگز به دام عاشقی نمیفتادم..
من شکستم،
من گناه کردم،
من گریه کردم،
من خندیدم،
من عاشق شدم،
اما..امان بر زمانی که من بغض کردم.
بغضی که میشکست،خورد میکرد،از بین میبرد،
ولی چرا انقدر درد داشت؟درد داشت وقتی بغض میکردی بغض برای زمان از دست رفته،برای رویای
تباه شده.برای همه چی.اما تهش چی میشه؟
با خاطره ای از هزاران لبخند و گریه،شکست و سازش،تن به خاک میسپاری و دنیا رو پشت سر میگذاری..
دیدگاه ها (۵)

𝒻𝒶𝓀ℯ🌞⁹⁷ میا:ممنون بابت صبحونه با لبخند گرمی که بهم تحویل ...

𝒻𝒶𝓀ℯ🌞⁹⁸ خلاصه ای از پارت ۹۸..اسمات..تا پارت های بعدش احتما...

𝒻𝒶𝓀ℯ🌞⁹⁵ پارت بعدی رو وقتی ۵۰۰تا شدم میزارم چه خوبه،یک اغوش ...

𝒻𝒶𝓀ℯ🌞⁹⁴میا:من امیدوار بودم ملاقاتش کنم...ولی انگار نمیتونم.ن...

خون آشام عزیز (86)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط