{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part

part=1
ویو ا.ت
با نوری که به چشمم خورد از خواب بیدار شدم و خب لازمه خودمو معرفی کنم ا.ت هستم و خب با خانواده مادریم توی یه عمارت زندگی میکنیم رفتم دست شویی کارای لازمو انجام دادم اومدم بیرون (انتضار ندارید که بگم چی کار کرد تو دست شویی 😂)دستی به سرو روم زدم رفتم بیرون همه دور میز داشتن میشستن برا صبحانه و مثل همیشه پدر بزرگم بی روح روی صندلی نشسته بود و داشت با داییم صحبت میکرد رفتم سمت میز
+سلام صبح همگی بخیر
پرش زمانی به بعد صبحانه
دایی ا.ت رو با &نشون میدم خالشو با ® مامانشو با ¢ باباشو با £ پسر خاله © دختر خاله ° دختر دایی ÷

&پدر فکر نمیکنی که توی این تابستون باید یه صفر دست جمعی بریم تازه حالو هوامونم عوض میشه
®آره پدر این جوری خیلی خوب میشه هانا هم دختر عزیزم خسته شد انقدر درس خوندن(هانا همون دختر خاله ا. ت )
_ نه نمیشه کار دارم
¢پدر فکر میکنم زمستون سخنی رو داشتیم هممون سر سهام شرکت فکر میکنم یه استراحت کوچیک بد نباشه بازم خودتون میدونید
_باشه میریم ولی رو مخ من رژه نمیرید فهمیدید؟
دیدگاه ها (۳)

ویو ا. ت قرار شد پس فردا شب بریم سمت ویلا پدر بزرگم توی بوسا...

گفت من قراره 2 ماه بعد بمیرم و بعد اون هم تو عاشق یکی میشی ک...

توی همون حالت بودم‌ ک یهو دو تا دست دور کمرم حلقه شد ...فهمی...

تکون خورد و شروع ب بوس کردن لپ هام کرد-اوم..هولی..صگ کوچولوم...

part 11

عشق دو طرفه پارت ۲

عشق دو طرفه پارت ۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط