{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زندگیه آرام و خوبی داشتم...

زندگیه آرام و خوبی داشتم...
درسم خوب بود...
کارام همه رو برنامه بود...
تو مهمونی ها همیشه تو جمع بودم...
خوابم به موقع بود...
با خانواده ام بگو بخند داشتم...
خلاصه همه چیز رو به راه بود...
تا اینکه یک روز با یک رفیق ناباب آشنا شدم...
و او برنامه ویسگون رو به من داد...
دیدگاه ها (۸)

دستانم آنقدر بزرگ نیست که چرخ دنیا را به کامت بچرخانم...اما ...

احمقانه تر از دوست داشتن های یکنفره...تنهایی های دونفره است....

نخ دادن همیشه بد نیست...به بعضیا باید نخ داد.....و بگی بدوز ...

تراشکار ماهری شده ام...بسکه تو نیامدی و من برای دلم بهانه تر...

فصل اول پارت اول خلاصه بزارین خودمو معرفی کنم من اتنام اتنا ...

پارت ۱۰ "اخر"حال حاضر_ساعت ۱۰ و ۲۲ دقیقه صبح_جونگکوک:نشسته ب...

نیو زارتتتتتتتتتتت

پارت دوم ( آسانسور عشق ) امروزم دادگاه داشتم با یکی از موکلا...

@jammshiddd2 🫂🪻روز پسر مبارک به رفیقی که شاید فاصله مون زیاد...

خب داستان زندگی خودمو براتون میگم پس خوب گوش کنین داستان از ...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p1ویو کوک°نور خور...

پسرم چه قشنگ دختره رو با خاک یکسان کرد 😂ولی جدا از اون باید ...

چند پارتی جونگ کوک وقتی هردوتون ایدل بودید... یادآوری! علامت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط