زندگیه آرام و خوبی داشتم...
زندگیه آرام و خوبی داشتم...
درسم خوب بود...
کارام همه رو برنامه بود...
تو مهمونی ها همیشه تو جمع بودم...
خوابم به موقع بود...
با خانواده ام بگو بخند داشتم...
خلاصه همه چیز رو به راه بود...
تا اینکه یک روز با یک رفیق ناباب آشنا شدم...
و او برنامه ویسگون رو به من داد...
درسم خوب بود...
کارام همه رو برنامه بود...
تو مهمونی ها همیشه تو جمع بودم...
خوابم به موقع بود...
با خانواده ام بگو بخند داشتم...
خلاصه همه چیز رو به راه بود...
تا اینکه یک روز با یک رفیق ناباب آشنا شدم...
و او برنامه ویسگون رو به من داد...
- ۸۳۷
- ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط