پارت ۲۸۴
پارت ۲۸۴
با سوجون همزمان پوزخندی زدیم ؛
+هه بچه ؟ تا کی میخوای بقیه رو فریب بدی جولیا؟ هیچ بچه ای تویه وجودت نیست!
جولیا: ا..از کجا...
~کاری نداشت جولیا! من مافیام با یه بشکن میتونم همچیزو بفهمم، تو کیو گول میزنی؟
بعد از اینکه هیون رفت زندان جولیا گفت که ازش بارداره و من اونموقع اونقدر بهم ریختم که میخواستم برم درخواست طلاق بدم اما خوب سوجون نذاشت ، با تمام وجودم از این مرد ممنونم!
با حرص رو به من کرد
جولیا: ازت متنفرم هرزه! اگه تو نبودی هیچ چیز اینطور نمیشد ، اگه نبودی هیون تویه زندان نبود! بخاطر تو افتاد زندان! تو مقصری
~ به هیون جریانو گفتم ، و اون هم گفت که وسایلتو جمع کنی و بری پیش خانواده مارینو!
جولیا: من..من دیگه به اونجا برنمیگردم ، اونا حتماً تا الان فهمیدن که من دیگه معشوقه پدرخوانده نیستم...ا...اگه برم تحقیرم میکنن
با سوجون همزمان پوزخندی زدیم ؛
+هه بچه ؟ تا کی میخوای بقیه رو فریب بدی جولیا؟ هیچ بچه ای تویه وجودت نیست!
جولیا: ا..از کجا...
~کاری نداشت جولیا! من مافیام با یه بشکن میتونم همچیزو بفهمم، تو کیو گول میزنی؟
بعد از اینکه هیون رفت زندان جولیا گفت که ازش بارداره و من اونموقع اونقدر بهم ریختم که میخواستم برم درخواست طلاق بدم اما خوب سوجون نذاشت ، با تمام وجودم از این مرد ممنونم!
با حرص رو به من کرد
جولیا: ازت متنفرم هرزه! اگه تو نبودی هیچ چیز اینطور نمیشد ، اگه نبودی هیون تویه زندان نبود! بخاطر تو افتاد زندان! تو مقصری
~ به هیون جریانو گفتم ، و اون هم گفت که وسایلتو جمع کنی و بری پیش خانواده مارینو!
جولیا: من..من دیگه به اونجا برنمیگردم ، اونا حتماً تا الان فهمیدن که من دیگه معشوقه پدرخوانده نیستم...ا...اگه برم تحقیرم میکنن
- ۶.۶k
- ۰۸ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط