{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ادامه پارت ۷

ادامه پارت ۷
تو درگیری خودم و فکرم و گریم بودم که هیچ جوری بند نمیومد
که گرمای دس دور کمرم ذو حس کردم
حتما این پسره ی بی غیرته آره خودشه اه دستتو بکش من دلداری نمیخوام
چرا میخوام من خیلی میخوام
هیچی بهش نگفتم و فقط سعی کردم گریمو کمترش کنم اما فایده نداشت ولی چند دیقه بعد تو نست هق هقام رو کم کنم و آروم بشم اما هنوز اشکام آروم آروم صورتمو خیس میکرد
سرمو از رو پاهام برداشتم و تو دستام گرفتم
پرهام بزور دستامو از جلو صورتم برداشت اما من نمیخواستم بفهمه من چقدر ناراحتم و سرمو انداختم پایین
پرهام :بیتا خانم حداقل بیاید بری داخل داروخونه اینجا خیلی سرده
عصبی و بغض آلود گفتم :من نمیام تو برو
چی من به اون گفتم تو اصلا چرا من بهش .......
که یه دس سرمو داد بالا ..............دس گرم پرهام بود که الان زیر چون بود
اخمی روی پیشونیم نشست و تا اومدم بگم ولم کن
انگشت اشارشو گذاشت رو لبم و گفت :هیسسسسسسسسس نمیشه که همینجا بشینی و تا صبح گریه کنی یا بگو چیشده یا پاشو بریم داخل .

برگرفته از رمان گره #ماکانی
دیدگاه ها (۱۸)

رمان جاذبه ی چشمات ♡پارت ۸ اشکی از گوشه ی چشمم روی گونم سرخو...

رمان جاذبه ی چشمات ♡پارت ۹ با التماس نگاهش میکردم و ازش میخو...

اه بیتااز دست تو مامانت تو کماست بعد نشستی به کارای پسره ی خ...

رمان جاذبه ی چشمات پارت ۷ اه بیتا از دس تو مامانت الان تو کم...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۶۶۳صورتم رو با لذت و شوق توي گ...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۶۵۶و از اتاق اومدم بیرون. نابا...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۶۵۷پردرد چشمامو بستم و سرمو رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط