رمان جاذبه ی چشمات ♡پارت ۸
رمان جاذبه ی چشمات ♡پارت ۸
اشکی از گوشه ی چشمم روی گونم سرخورد و سرمو انداختم پایین دوباره دستشو زد زیر چونم اما این بار .....
زل زده بود بهم و نگران نگام میکرد :خب چی شده که تورو اینطوری کرده تو که خوب بودی !؟
نگاهش کردم و توان حرف زدن نداشتم و صورتم پر اشک بود آروم پلک زدم
و تصویر پرهام از زیر حلقه ی اشکم بیرون اومد و نگاهم جذب جاذبه ی چشمای مشکیش شد
وایی چرا اصلا من زل زدم به این پسره ی !چه چشایی داره ! جذاب و مشکی !چه نگاه جذابی داره آدم جذب نگاهش میشه
لعنت به تو بیتا مث چی زل زدی به ایت پسره ی بی غیرت چشاتو درویش کن دختر
چشام باز اشکی شد و دوباره تصویر چشای جذاب و مشکیه پرهام دوباره محو شد
آروم آروم دستش اومد رو صورتم و اشکامو پاک کرد و گفت :خب دوس نداری فقط پاشو بری داخل الان سرمامیخوریا
از جاش بلند شد که بره ............
پرهام
بله
میشه نری !؟
..........
برگرفته از رمان گره #ماکانی
اشکی از گوشه ی چشمم روی گونم سرخورد و سرمو انداختم پایین دوباره دستشو زد زیر چونم اما این بار .....
زل زده بود بهم و نگران نگام میکرد :خب چی شده که تورو اینطوری کرده تو که خوب بودی !؟
نگاهش کردم و توان حرف زدن نداشتم و صورتم پر اشک بود آروم پلک زدم
و تصویر پرهام از زیر حلقه ی اشکم بیرون اومد و نگاهم جذب جاذبه ی چشمای مشکیش شد
وایی چرا اصلا من زل زدم به این پسره ی !چه چشایی داره ! جذاب و مشکی !چه نگاه جذابی داره آدم جذب نگاهش میشه
لعنت به تو بیتا مث چی زل زدی به ایت پسره ی بی غیرت چشاتو درویش کن دختر
چشام باز اشکی شد و دوباره تصویر چشای جذاب و مشکیه پرهام دوباره محو شد
آروم آروم دستش اومد رو صورتم و اشکامو پاک کرد و گفت :خب دوس نداری فقط پاشو بری داخل الان سرمامیخوریا
از جاش بلند شد که بره ............
پرهام
بله
میشه نری !؟
..........
برگرفته از رمان گره #ماکانی
- ۶.۱k
- ۱۵ مرداد ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۳۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط