مرادرآغوش‌بگیر!

مرادرآغوش‌بگیر!
Part Two(2)‌
.
.
سوالای زیادی دربارش ندارم! فقط چند سوال ساده... اما ازش چیزی نمی‌پرسم تا وقتی با لبخند و چشمان مهربونش به سمتم برمی‌گرده... دلم هِری می‌ریزه... با حفظ لبخند پر جذبش گفت...
_ خب؟
دستپاچه شدم اما نشون ندادم و فقط چشمامو دزدیدم (نگاهمون ازش گرفتم)
_ من فکر می‌کردم شما با من کار دارین...
کوتاه می‌خنده و نگاهشو ازم می‌گیره و به جلو خیره می‌شه...
_ من؟ خب.. من چند وقتیه که تو رو زیر نظر دارم...
بیخیال شونه بالا انداختم و برای اینکه چیزی گفته باشم گفتم...
_ خب؟...
متعجب دوباره به من خیره شد...
_ همین؟!
_ آره
به حالت قبلش برگشت و پوفی کشید...
_ خب برام سواله که چرا هیچ دوستی نداری؟
_ من یه دوست دارم...
دوباره بهم خیره شد... متعجبم گردنش از اینهمه چرخش خسته نمی‌شه!
_ خب اون کجاست؟
به کفشدوزک کوچولویی که روی چمنا راه میره چشم می‌دوزم...
_ به گفته پلیسا مرده... اونم مثل شما کره‌ای بود...
دستشو تو موهای بلوندش می‌کشه...
_ آه متاسفم!
بی توجه به تاسف الکیش ادامه میدم
_ اسمش نامجون بود... کیم نامجون! با اینکه خیلی از من بزرگ‌تر بود ما خیلی با هم خوب بودیم:)...
.

خب اینم دومیش... نظر بدین... ندین بقیشو نمیزارم دائم الخمار شین!
دیدگاه ها (۲)

The Boy Who Stole Me From DeathPart 1صدای ترمز ماشین در خیاب...

«𝓴𝓪𝓯𝓮𝓱 𝓪𝓻𝓪𝓷 𝓮𝓼𝓵𝓸»« پارت : ۱ » الان دو سال شده بود که سوکجین ...

سلام بلوبری سناریو جدید و درخواستی

پارت اول

Like Swan 🦢#like_swan#𝑃𝑇19ویو هویج:_ دایی... تو از ات خوشت م...

୨୧ ─────────────── ୨୧𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟔 🎧🖤𓂃 ࣪˖ ִֶָ «این یکی رو فقط برای...

رمان دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

پارت ۲ | تو منو از کجا می‌شناسی؟هلیا چند ثانیه فقط به پسر خی...

Contract 🍷#contract 𝑃𝑇16ویو هویج: شاید بعضی وقتا دست دوستی د...

رمان انفجار و امید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط