Slave Season Part
♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۹۲
استرس، خشم، ناراحتی، اینها احساساتی بودند که هویون در یک لحظه همزمان همه را با هم احساس میکرد
قلبش به قدری زیره پای پارک جیمین لح شده بود که به همچین وضعیتی در بیاد حالت تهوع خفیفی داشت و بدنش از سرمای برف ها میلرزید
او گم شده بود وسط ناکجاآباد و هیچ ایده ای نداشت که باید چطوری را پیدا کند وسط منطقه گانگوون که از شهر خیلی فاصله داشت درمیان کوه های پر از برف و تاریکی شب،
ساعت از دو بامداد شب گذشته بود
هویون درحالیکه که از شدت سرما میلرزید اطراف را برای باز هزارام چک کرد هیچ راهی نبود
دختر اصلا این قسمت از گانگوون را نمیشناخت زیر لب سخت زمزمه کرد : خدا لعنتت کنه جیمی عوضی
هویون بیشتر از کوچه ها تاریک سئول میترسید اینجا تنها برف های سفید به چشم میخوردند با اینکه کوه های بزرگی انجام قرار داشتند
اما کوچه های سئول تاریک تر ، ترسناک تر ، و فاسد تر ،
هویون فکر میکرد برای جیمین اهمیت نداره اما او هیچگاه تا این حد احساس تنهایی و بیدفاعی نداشت
دوباره باد سردی وزید موجب لرزش بدن آن دختر شد اگر زودتر راهی برای خلاص شدن از این لباس های خیس پیدا نمیکرد قطعا منجمد میشد،
بر اثر برف خیس بودن لباس هایش
هویون با دست هایش خیسش موهای یه زده اش را کنار زد
اون از این شعر متنفر بود از تمام مردم، از سرما، از خودش، از نایون،
از جیمین، در آن لحظه از همه کس متنفر شد
روی چشم هایش احساسی خیسی کرد و بغض گلویش را فراع گرفت
هوای سرد به صورتش مثله سیلی زده میشد
و خیسی را حتا توی جوراب هایش هم حس میکرد
ناگهان پایش در گودالی آب و برف فروع رفت و با چانه روی زمین افتاد
هویون با احساس درد عمیقی روی پایش اخی کشید
حلقه اشک بی اراده در چشمانش جمع شد به سختی خودش را بلند کشید و بر زمین نشست و چکمه بلندش را کشید که خون روی زمین ریختند
ساق پایش خراشیده شده بود و تکه شیشه شکسته بطری بود که در رون پاش رفته بود،
استرس، خشم، ناراحتی، اینها احساساتی بودند که هویون در یک لحظه همزمان همه را با هم احساس میکرد
قلبش به قدری زیره پای پارک جیمین لح شده بود که به همچین وضعیتی در بیاد حالت تهوع خفیفی داشت و بدنش از سرمای برف ها میلرزید
او گم شده بود وسط ناکجاآباد و هیچ ایده ای نداشت که باید چطوری را پیدا کند وسط منطقه گانگوون که از شهر خیلی فاصله داشت درمیان کوه های پر از برف و تاریکی شب،
ساعت از دو بامداد شب گذشته بود
هویون درحالیکه که از شدت سرما میلرزید اطراف را برای باز هزارام چک کرد هیچ راهی نبود
دختر اصلا این قسمت از گانگوون را نمیشناخت زیر لب سخت زمزمه کرد : خدا لعنتت کنه جیمی عوضی
هویون بیشتر از کوچه ها تاریک سئول میترسید اینجا تنها برف های سفید به چشم میخوردند با اینکه کوه های بزرگی انجام قرار داشتند
اما کوچه های سئول تاریک تر ، ترسناک تر ، و فاسد تر ،
هویون فکر میکرد برای جیمین اهمیت نداره اما او هیچگاه تا این حد احساس تنهایی و بیدفاعی نداشت
دوباره باد سردی وزید موجب لرزش بدن آن دختر شد اگر زودتر راهی برای خلاص شدن از این لباس های خیس پیدا نمیکرد قطعا منجمد میشد،
بر اثر برف خیس بودن لباس هایش
هویون با دست هایش خیسش موهای یه زده اش را کنار زد
اون از این شعر متنفر بود از تمام مردم، از سرما، از خودش، از نایون،
از جیمین، در آن لحظه از همه کس متنفر شد
روی چشم هایش احساسی خیسی کرد و بغض گلویش را فراع گرفت
هوای سرد به صورتش مثله سیلی زده میشد
و خیسی را حتا توی جوراب هایش هم حس میکرد
ناگهان پایش در گودالی آب و برف فروع رفت و با چانه روی زمین افتاد
هویون با احساس درد عمیقی روی پایش اخی کشید
حلقه اشک بی اراده در چشمانش جمع شد به سختی خودش را بلند کشید و بر زمین نشست و چکمه بلندش را کشید که خون روی زمین ریختند
ساق پایش خراشیده شده بود و تکه شیشه شکسته بطری بود که در رون پاش رفته بود،
- ۲.۰k
- ۲۳ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط