{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Slave Season Part

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۹۱


جیمین نگاهش را به برف های سرد دوخت با لحنی که خشمش را کنترل کرده بود نجوا کرد :هرچی بینمون تصور کردی فقط تو تصورش کردی من از همون اولم نمی‌خواستم به جایی برسیم
هویون بغض عصبی راه گلویش را بست با خشمی که حاصل از بغض و درد بود غرید : من توی اون عمارت که مثله قبر بود فقط به امید تو موندم
جیمین با نگاه پر از خشم و عصبی اش خشن داد زد : پس بدون اگه بمونی فقط دلت رو خسته میکنی بهتره ازم فصله بگیری من نمیتونم کسی رو خوشحال کنم حتا اگه اون یه نفر تو باشی
هویون بغض و خشم بیشتری داد زد : اینو میفهمی عوضی که بدون تو نمیتونم اونجا زندگی کنم و اینجوری میگی ها ...چطوری میتونی انقدر ساده .. از روزی های که باهم توی اون عمارت داشتیم بگذری و بری
جیمین عصبی پوزخندی زد و قدمی نزدیکش شد رخ تو رخ دختری که از بغض چشم هایش قرمز بودن و چانه اش می‌لرزید ایستاد با همان نگاه بی رحمش و لحن خش داری لب زد : وقتی نیاز داشت پیداش بودم،
وقتی نیازش داشتم غیبش میزد،
اون از بودن عادت ساخت،
من از نبودنش زخم،
من چی ام؟
مردمک چشم های هویون می‌لرزیدن نه از ترس بلکه از بغض سخت از مردی که دیوانه وار عاشقش بود ولی اون اینطور رفتار میکرد
نگاه بی رحم و جدی جیمین به قدری روش فشار گذاشته بود که صداش بریده بشه دوباره صدای عصبی جیمین توی گوشش پیچید خیلی بلند داد زد: زود باش جوابش رو بگو وقتی انقدر عاقلی که بخاطر عشق من توی اون عمارت کوفتی موندی
هویون سخت بغضش را قورت داد هر چقدر که می‌خواست سخت جلویش بایسته نمی‌تونست اون نگاه دختر بیچاره را میشکوند سخت لب زد : نمی‌...دونم ...
جیمین عصبی توی صورتش غرید : آدمی که ارزشش رو وقتی فهمیدم که دیر شده بود..... مکثی کرد و این دفعه با لحن آروم ولی در شکننده ای ادامه داد ...: پارک هویون جوابش این بود فهمیدی
هویون دیگر توان اونجا موندن و بحث کردن با باهاش نداشت با بغض دردناکی پشت کرد بهش و قدم های سریع برمیداشت نه به مسیر جشن به مسیر کوهستان برفی جیمین عصبی پشته سرش داد زد : دختر دیونه از اون طرف نه ....
هویون بدون گوش دادن به حرف های آن مرد حریص و خودخواه به راهش ادامه میداد اصلا برایش مهم نبود که گم بشه
دیدگاه ها (۲)

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۹۲استرس، خشم، ناراحتی، اینها احساسات...

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۹۳هویون به آسمان شب که پر از ابر بود...

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۹۰جیمین با خشم و نگاه عصبی داد زد : ...

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۸۹وسط آن کوه های پر از برف و هوای کم...

Slave ♡ Season ♡ Part ۶۳ جیمین درحالیکه به دیوار تکیه داده ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط