⁦⁦⁦✧wolf✧⁩⁦

⁦⁦⁦✧wolf✧⁩⁦
✯part:⁴⁶
سوار ماشین شدن و تهیونگ مشغول رانندگی شد این مدت با جنا صحبت می‌کرد و از اون طرف جنا کلی چیز های متفاوت تعریف میکرد ساعت ها توی ماشین بودن تهیونگ گرسنه شد ولی چیزی نگفت جنا متوجه خسته و گرسنه بودن تهیونگ شد ظرف غذای شیرینی رو برداشت و باز کرد عطرش توی یک ثانیه پیچید تهیونگ به شیرینی ها و بعد به جنا نگاه کرد
تهیونگ: به به بانو خیلی گرسنم بود
جنا: می‌دونم
جنا با لبخند تیکه ای از شیرینی توی دهن تهیونگ گذاشت و تهیونگ با لذت تمام به خوردن ادامه میداد
جنا: خب برنامه چیه؟
تهیونگ: قرار شد هرچی تو بگی
جنا: این سفر یهویی ممکنه کارت رو کنسل کنه
تهیونگ: نگرانش نباش خودم حلش میکنم
جنا: پس...
جنا یکم فکر کرد
تهیونگ: بازم شیرینی
جنا خندید و شیرینی دیگه ای توی دهن تهیونگ گذاشت
جنا: پس امشب بوسان بمونیم هتل میگیرم و لذت می‌بریم فردا هم برای اینکه به مهمونی برسیم صبح برمیگردیم سئول
تهیونگ: کدوم مهمونی؟
جنا: آها نگفته بودم فردا شب پدرت یه مهمونی برگزار می‌کنه قراره کلی از مافیا ها رو دعوت کنه و پیشنهاد یکسری قرارداد بده
تهیونگ سر تأیید تکون داد و به راهش ادامه داد وقتی بالاخره رسیدن اول لب ساحل بودن جنا کلی لب ساحل شیطونی میکرد و با جونگکوک اب‌ بازی می‌کرد باهم میوه خوردن و می‌خندیدن تا بالاخره وقت شام شد برگشتن توی ماشین
تهیونگ: خب بریم کدوم رستوران؟
جنا: بریم هتل
تهیونگ: شام چی؟
جنا: آنقدر به فکر غذا باشی چاق میشی هاااا
تهیونگ خندید و بعد اخم کرد
تهیونگ: بد جنس میخوای تا صبح گرسنه بمونی؟
جنا به صندلی تکیه داد
جنا: خسته ام بریم هتل اونجا یه چیزی سفارش می‌دیم
تهیونگ: اوکی
شب گذشت و جنا سرش رو روی شونه تهیونگ گذاشت
تهیونگ: آنقدر زود نخواب امشب کارت دارم
جنا: نههههه
تهیونگ دستش رو دور کمر جنا انداخت و بلندش کرد و روی پا هاش گذاشت
جنا: نه نمیزارم امشب خیلی خسته شدممم
تهیونگ خندید و بوسه ای روی سر جنا گذاشت
تهیونگ: پس یکی طلب‌ من
جنا سرش رو توی گردن تهیونگ کرد و چشم هایش رو بست تهیونگ دستش دور کمر جنا موند و با انگشتاش دایره های نامنظم می‌کشید دست دیگه اش روی زانو های جنا بود
همین طور چند دقیقه آروم بودن تا اینکه تهیونگ جنا رو برد روی تخت
⁦(⁠๑⁠♡⁠⌓⁠♡⁠๑⁠)⁩⁦
خوشگلااااااا من برم شام بخورم بعد پارت بعدی هم می‌نویسم براتون می‌زارم بای بایییییییییی✨
_____________________________________
#فیک #بی_تی_اس #جونگکوک #داستان #سرگرم_کننده #کیم_دو_یون #my #تهیونگ #هیونا #BTS #بهترین_فالوورای_دنیا #جنا
دیدگاه ها (۳)

" پرواز قوها " " 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت ۷۳ویو راوی تهیونگ...

p25هوا تاریک شده بود.خانه‌ی سویون، برخلاف همیشه، امشب ساکت‌ت...

پارت ۴۵ نور صبح از لای پرده افتاده بود روی صورت تهیونگ.آروم ...

dark life = 43ات کتاب رو بست. «چی؟»تهیونگ بلند شد و دستش رو ...

تک پارتی✨صدای موزیک کل سالن رو پر کرده بود و نورهای صحنه مدا...

صدای زنگ که پیچید، ات با ذوق وسایلش رو جمع کرد. امروز جیمین ...

Forbidden Weaknessضعف ممنوعهفصل دومp.60(روایت از زبان ا.ت)بع...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ ۳۰ پارتویو اتوقتی وارد سالن...

Heir of Light and Darknesspart : 10قبل از اینکه کامل خارج شن...

╭─── 🩸🌹 ───╮رزهای خونینپارت شانزدهمساعت ده شب، ماشین تهیونگ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط