{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

⁦⁦⁦✧wolf✧⁩⁦

⁦⁦⁦✧wolf✧⁩⁦
✯part:⁴⁵
باهم صبحانه میخوردن که جنا شروع به صحبت کرد
جنا: میخوام راجبع اریک بفهمم
تهیونگ: چی شد یادش افتادی
جنا: اون به اجبار داشت کار هایی که مین‌سوک می گفت رو انجام میداد پس اونم توی این ماجرا قربانیه
تهیونگ: پس کمکت میکنم اگر در این مورد جدی باشی
جنا: جدیم اریک پسر فوق العاده ایه نمیخوام اون روانی ازش سو استفاده کنه
تهیونگ: باشه میگم چکش کنن
جنا: مرسی
بعد از صبحانه جنا رفت سراغ لبتابش و شروع به گشتن کرد تهیونگ همون طور که ظرف ها رو می‌شست نگاهش کرد
تهیونگ: چه کار میکنی؟
جنا: از مهارت های حکر بودنم استفاده میکنم
تهیونگ کارش تموم شد و رفت سمت مبل کنار جنا نشست
تهیونگ: تو غیر قابل پیش‌بینی هستی
جنا خندید و به کارش ادامه داد
تهیونگ: نظرت راجبع بیرون رفتن چیه؟
جنا: چی؟ کجا؟
تهیونگ: هر جا که تو بگی قرار نیست که کل روز تو خونه بمونیم
جنا: پس بریم ساحل ولی الان نه غروب شام رو بوسان بخوریم
تهیونگ: چشم
تهیونگ بوسه ای روی سر جنا گذاشت و بلند شد
جنا: کجا؟
تهیونگ: برم اتاق کار باید به یکسری کار ها رسیدگی بشه و درباره اریک هم بفهمم
جنا: باشه
تهیونگ به راهش ادامه داد و به اتاقش رفت
نزدیک ساعت ² بود که جنا لبتابش رو باز گذاشت و رفت توی آشپزخونه مشغول درست کردن شیرینی شد و کلی میوه خرد کرد تا توی راه بخورن همه چیز رو آماده کرد و رفت توی اتاق تا خودش هم آماده بشه دونه دونه کار هاش‌ رو انجام میداد اول یه دوش حسابی گرفت و بعد شروع کرد به آماده شدن برای گشتن
تهیونگ بعد از چند دقیقه وارد اتاق شد جنا جلوی میز داشت آماده میشد
جنا: چیزی پیدا کردی؟
تهیونگ: نه یکم طول می‌کشه تو چی؟
جنا: نه گوشی خودش رو مادرش رو حک کردن ولی باید صبر کنیم تا اطلاعات کامل کپی بشه
تهیونگ روی تخت دراز کشید و جنا نگاه میکرد
تهیونگ: واقعا زن خوشگلی دارم میدونستی؟
جنا خندید و شروع به خشک کردن مو هایش کرد
جنا: جای اینکه زبون بریزی بلند شو آماده شو دیر شده
تهیونگ: چشم
جنا خنده ریزی کرد و تهیونگ بوسه ای روی مو هاش گذاشت و بعد رفت حموم
بعد از آماده شدن جنا لباس سفیدی‌ پوشید و مو هایش رو شونه شد میکاپ قشنگی کرد و آماده بود
تهیونگ بعد از عوض کردن لباس نشست جلوی آینه و می‌خواست مو هاش رو سشوار کنه که جنا سشوار رو ازش گرفت
جنا: حتی یک درصد هم فکر نکن که می‌زارم مو هات رو دوباره زل بزنی و مرتب کنی
تهیونگ: چرا؟؟
جنا: چون اون طوری دوست ندارم
تهیونگ خندید و جنا شروع کرد به خشک کردن مو های تهیونگ
⁦(⁠╯⁠︵⁠╰⁠,⁠)⁩
بچه ها من زنده امممممم😇🥳💃🏻
دوباره سلامممم✨💖😁
منتظر پارت بعد باشید که امشب ³ پارت می‌زارم چون این چند وقت کم فعالیت کردم🥂🎀
_____________________________________
#فیک #بی_تی_اس #جونگکوک #داستان #سرگرم_کننده #کیم_دو_یون #my #تهیونگ #هیونا #BTS #بهترین_فالوورای_دنیا #جنا
دیدگاه ها (۱)

⁦⁦⁦✧wolf✧⁩⁦✯part:⁴⁶سوار ماشین شدن و تهیونگ مشغول رانندگی شد ...

⁦⁦⁦✧wolf✧⁩⁦✯part:⁴⁷صبح زود جنا و تهیونگ بعد از کلی بازی و شی...

⁦⁦⁦✧wolf✧⁩⁦✯part:⁴⁴صبح کلی خوابیدن جنا وقتی چشم هایش رو باز ...

⁦⁦⁦✧wolf✧⁩⁦✯part:⁴³شب تهیونگ برگشت خونه جنا توی آشپزخونه مشغ...

⁦⁦⁦✧wolf✧⁩⁦✯part:¹⁸جنا به ساعت نگاه کرد ⁶:¹² بود از سر میز ب...

⁦⁦⁦✧wolf✧⁩⁦✯part:¹⁷خانواده پارک و کیم برگشتن خونه طبق معمول ...

⁦⁦⁦✧wolf✧⁩⁦✯part:²⁷صبح جنا کم کم چشم هاش رو باز کرد با چشم ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط