{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دو راهب بودایی که یکی شان مسن و دیگری جوان بود در یک مسیر

دو راهب بودایی که یکی شان مسن و دیگری جوان بود در یک مسیر، هسفر بودند. در بین راه به یک رودخانه خروشان می رسند. همانطور که خود را آماده عبور می سازند متوجه یک دختر جوان و زیبا می شوند که تلاش می کند به سمت دیگر رودخانه برود. دختر جوان با دیدن دو راهب، به این فکر می افتد که از آنها درخواست کمک کند.

دو راهب در موقعیت غیرعادی قرار میگیرند. آنها سوگند خورده بودند که تحت هیچ شرایطی با بدن یک زن تماس برقرار نکنند. هنوز چند لحظه از درخواست دختر زیباروی نگذشته بود که راهب مسن بدون ابراز هیچ حرفی، خم  می شود و دختر را بر پشت خود قرار می دهد و او را سمت دیگر رودخانه حمل می کند.

راهب جوان نمی توانست اتفاقی را که در برابر چشمانش به وقوع می پیوست باور کند. با این وجود خودداری پیشه می کند و بدون هیچ اعتراضی دوباره پا به پای راهب مسن، سفر خود را در پیش می گیرد.

راهب جوان با تمام وجود تلاش می کند چیزی نگوید. سکوت کاملی بین شان ایجاد می شود. اما بالاخره پس از سه ساعت سکوت، راهب جوان طاقت نمی آورد و با هیجان و عصبانیت رو به راهب مسن می گوید که عملش غیرقابل قبول بود و نمی تواند آن را درک کند که چرا او یکی از قوانین مهم بودایی را زیر پا گذاشته است.

راهب مسن لحظه ای به او خیره می شود و بعد می گوید:
« برادر، من دختر را این طرف رودخانه بر روی زمین گذاشتم ولی انگار تو هنوز در حال حمل او هستی»
دیدگاه ها (۳)

اگر پایینِ عکس را کراپ کنی, میشود شبیه میلیونها عکسی که تا ح...

‏عملی اگر کاشتیدعادتی درو خواهید کردعادتی اگر کاشتیداخلاقی د...

برای طولانی زیستن لازم نیست به روزهای زندگی اضافه شود باید ت...

برای اصیل بودن کافی است که دروغ نگویی ، آغاز اصالت خوب همین ...

➖کاش دعاهایم در دنیا مستجاب نمی‌شداز امام صادق علیه‌السلام ن...

زیر باران، زن فرو می‌ریزد‌‌.‌.‌. نه فقط از خیس شدن، بلکه از ...

دختر شیرفروش ( به هلندی : De melkmeid یا Het melkmeisje ) که...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⑧من در سرزمینیکه تو را در آن نب...

مرغ ملانصرالدین فقط یک پا داشتچرا می‌گوییم «مرغش یک پا دارد»...

‌♻️ واقعا نمی‌دانید؟!🔰حمید رسایی: آقای پزشکیان می‌گوید: «ترا...

چند پارتی پارت ۴ | فقط وانمود کن دوست‌پسرمیباران آرامی می‌با...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⓪_بخش دوم_ناگهان دست های کوچکی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط