{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت دوازده

پارت دوازده

ای خدا بازم سوتی اخ تواین شانس
ای بابا چرا مریم درو باز نمیکنه یه بار دیگه در زدم که اومد بیرون حاضر و اماده که بریم دانشگاه
خودم و مریم رفتیم توی اشپزخونه که قیافه خندون امیر رو دیدم ای خدا شاید بخواد واسم نقشه بکشه😐 به همه سلام کردم وونشیتم و صبحونه خوردیم امیر گفت:خب مریم و الینا بامن میاین یا با الینا
من :من ماشین دارم مریم تواگه میخوای با من بیا
مریم:خیلی خب باشه
رفتیم یوار ماشین شدیم و از حیاط خونه خارج شدیم توی راه یه اهنگ گذاشتم و باهاش لب خونی میکردم
که رسیدیم خودمو مریم پباده شدیم و رفتیم تو محوطه دانشگاه که نسیم داشت میومد سمتم باهم احوالپرسی کردم که نسیم باتتعکب گغت:توباید مریم باشی درسته؟؟؟
مریم:درسته ولی منو از کجا میشناسی
نسیم:الینا خیلی ازت تعریف کرده
بعد از یه کلاس خیلی چرت استاد شفیعی کلاس بعدی باامیر کلاس داشتیم ته دلم ذوق داشتم نمیدونم چرا ولی یه حس تازه بود
وقتی اومد سرکلاس دلم قیلی ویلی میرفت
امیر:یه دانشجوی جدید داریم اشاره کرد به مریم که خودشو معرفی کنه
مریم:مریم اریامنش هستم
امیر:از قانون های کلاس که خوشبختانه خبر دارید
مریم:بله
امیر :خب بفرمایین
بعداز کلاس رفتیم بیرون که نسیم خداحافظی کرد و سوار ماشینش و شد و رفت
من و مریم هم سوار ماشین شدیم خواستیم بیایم خونه که امیر خودشو رسوند به ماشین ما و گفت :من با الینا کار دارم مریم تو با ماشین الینا برو
من:چه کاری خب همینجا بگو
امیر:ای بابا کارت دارم
من:خیلی خب باشه
پیاده شدم و رفتم سوار ماشین امیر شدم ، مریم هم باماشین من رفت
امیر:ببین تو باید ادعا کنی که نامزد منی
من:چیییییییی
امیر:ساکت گوشم کر شد دختر
من :حالا چرا باید این کارروکنم
امیر تموم ماجرای خودش و نیلوفر رو واسم تعریف کرد منم چشام رو تاحد ممکن باز کردم
ادامه دارد.....
دیدگاه ها (۶)

پارت سیزدهکه اینطور خیلی خب باشهوقتی رسیدیم امیر دستم رو گرف...

پارت چهارده:وای امیر از ماشین پیاده شد چقد جذابه این بشر ای ...

پارت یازده: همونطور که توی تخت دراز کشیده بودمو سعی میکردم ب...

😻 😻 😻 😻

مافیای من

[♡part¹⁶♡]ویوی نیکولاس.صبح با سردرد و تخت خالی رو به رو شدم،...

پدرخوانده_قسمت نهم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط