{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت چهارده

پارت چهارده:
وای امیر از ماشین پیاده شد چقد جذابه این بشر ای خداااا امیر بستنی روخرید اومد سوار ماشین شد آخ جووون کاکائویی خیلی قشنگ و با خوشحالی تشکر کردم و شروع کردم به خوردن بستنی وقتی یکم خوردم متوجه نگاهش شدم که روی من کیلیک شده بود دستمو براش تکون دادمو گفتم آقای آریا منش مگه تا به حال فرشته ندیدین؟
خندید و حرکت کرد منم به خوردن بستنیم ادامه دادم یه آهنگ ملایم پلی کرد توی راه هیچ حرفی نزدیم که صدای موبایل امیر که یه آیفون 7 بود سکوت رو شکست نا خودآگاه نگاهم به صفحه گوشیش افتاد دیدم نوشته nilo راستش حالم یه جوری شد
به امیر گفتم اگه میشه بده من جواب بدم امیرهم که انگار میخواست همینو بگه لبخندی زد و گوشیشو سمت من گرفت جواب دادم بی معطلی گفتم که:ببین نیلوفر دیگه به امیر زنگ نزن من امیرو دوست دارم و امیرم منو دوست داره من به حسی که بینمون هست ایمان دارم پس بیخود مزاحم زندگیمون نباش تو نقشی نداری تو زندگی ما و اینو بدون که هیچوقت امیرم مال تو نمیشه پس دیگه زنگ نزن به نامزد من... و زود قطع کردم یعنی اصلا صداشو نشنیدم که چی میگفت
امیر شوکه بود از حرفایی که زده بودم یهو گفت الینا حرفات جدی بود!
گفتم اهکی آقا رو باش معلومه که نه (تو دلم گفتم گ*وه خوردم که )
امیر گفت داشتم امید وار میشدما...
پشت چشمی براش نازک کردم که امیر گفت:خب بابا
رسیدیم دم در که امیر گفت:نیازی نیست کمک کنی وسایلتو ببریم ها مادمازل گفتم اع خب ببخشید یادم رفت
رفتم یکی از پلاستیک هارو خودم برداشتم و اون ستا پلاستیک مونده رو امیر اورد بالا اصلا باورم نمیشد امیر آریا منش و من...
در رو که باز کرد و رفتیم داخل خونه...
ادامه دارد...
ayda
دیدگاه ها (۳)

پارت پانزده: وارد شدیم وقتی رفتیم تو خونه مادر امیر شیطون نگ...

پارت شانزدهاز ترس نزدیک بود کاناپه رو پاز بگیرم ، مریم هم د...

پارت سیزدهکه اینطور خیلی خب باشهوقتی رسیدیم امیر دستم رو گرف...

پارت دوازدهای خدا بازم سوتی اخ تواین شانسای بابا چرا مریم در...

پارت 7از زبان برایان چونش رو گرفتم پ اوردمش سمت خودم.. در گو...

اعـــتـــمــاد بــهــ عــشـــق۲یه پسره صدام کرد و گفت منو که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط