رمان شراب عشق
رمان شراب عشق
_ولم کن میخوام پیش شوهرم بمونم.
+دیانا اینجوری نمیشه. اون دیگه پیش ما نیست.
#ارسلان
پا پس نمیکشید هرچقدر بهش میگفتم اون دیگه پیشمون نیست باور نمیکر.
بغلش کردم تا ببرمش که همش از بغلم میومد بیرون مثل بچه دوساله ها همش
گریه میکرد انگار خیلی دوسش داشته. هه. به قول امیر من همچین جواهری رو
از دست داد اون که از دست نداد. باهاش موند.
دیانا رو بردم توی پذیرایی بابابزرگ هفته ی پیش رفته بود آمریکا برای دیدن مامان بزرگ
نمیدونم جطوری در نبود بابابزرگ باید دیانا رو آروم کنم. رفتم از آشپزخونه
برای دیانا آرام بخش آوردم و دادم بهش تا یکم آروم بشه.
بعد از خوردن آرام بخش روی مبل خوابش برد. بغلش کردم و بردمش روی تختش.
توی اتاق. گذاشتمش رو تخت پتوهم کشیدم روش خودمم کنارش دراز کشیدم و
به صورت به نقصش نگاه کردم......
_ولم کن میخوام پیش شوهرم بمونم.
+دیانا اینجوری نمیشه. اون دیگه پیش ما نیست.
#ارسلان
پا پس نمیکشید هرچقدر بهش میگفتم اون دیگه پیشمون نیست باور نمیکر.
بغلش کردم تا ببرمش که همش از بغلم میومد بیرون مثل بچه دوساله ها همش
گریه میکرد انگار خیلی دوسش داشته. هه. به قول امیر من همچین جواهری رو
از دست داد اون که از دست نداد. باهاش موند.
دیانا رو بردم توی پذیرایی بابابزرگ هفته ی پیش رفته بود آمریکا برای دیدن مامان بزرگ
نمیدونم جطوری در نبود بابابزرگ باید دیانا رو آروم کنم. رفتم از آشپزخونه
برای دیانا آرام بخش آوردم و دادم بهش تا یکم آروم بشه.
بعد از خوردن آرام بخش روی مبل خوابش برد. بغلش کردم و بردمش روی تختش.
توی اتاق. گذاشتمش رو تخت پتوهم کشیدم روش خودمم کنارش دراز کشیدم و
به صورت به نقصش نگاه کردم......
- ۳.۵k
- ۲۰ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط