رمان شراب عشق
رمان شراب عشق
صبح:
با نور خورشید که به چشمام میخورد از خواب بیدار شدم حس کردم
یکی دستش رو دور گردنم انداخته که دیدم بـــــــــــــلــــــــه. دیانا
خانم مثل یک بالش منو بغل گرفته و مثل اینکه یکم دیگه از بغلش
نمیاومدم بیرون خفه میشدم به خاطر همین دستم رو دور کمرش
حلقه کردم تا بلکه بفهمم و بیدار بشه ولی نه خانم خوابش سنگینتر
از این حرفاست می توی صورتش فوت کردم چون که عرق کرده بود و مثل
اینکه این فوت کردن باعث شد از خواب بیدار بشه چون چشماشو کم کم
داشت باز میکرد وقتی چشماش رو کامل باز کرد و من روبروش دید جیغ
خفیفی کشید که باعث شد من از روی تخت بیفتم زمین.
+آییییییییی. بابا کمرممممم آیییی.
که یهووو دیدم دختری که دیشب داشت زار میزد و هنوزم از گریه کردن
زیاد زیر چشاش گود افتاده بود پقی زد زیر خنده؛(آخه یکی نیست به من بگه
خنده صدای پق داره؟ 🤣🤣🤣اهم اهم میدونم خیلی بامزم بریم ادامه ی رمان)
+نخند چی خنده داره اینجا؟
_وایی.... ببخشید.... آخه.... آخه..... خیلی... بامزه... افتادی.(فاصله ها برای خنده)
+آییییییی. نحند بیا کمکم کن بلند شم.
_من! به تو کمکم کنم؟! عمرم بهت نامحرم هستم
صبح:
با نور خورشید که به چشمام میخورد از خواب بیدار شدم حس کردم
یکی دستش رو دور گردنم انداخته که دیدم بـــــــــــــلــــــــه. دیانا
خانم مثل یک بالش منو بغل گرفته و مثل اینکه یکم دیگه از بغلش
نمیاومدم بیرون خفه میشدم به خاطر همین دستم رو دور کمرش
حلقه کردم تا بلکه بفهمم و بیدار بشه ولی نه خانم خوابش سنگینتر
از این حرفاست می توی صورتش فوت کردم چون که عرق کرده بود و مثل
اینکه این فوت کردن باعث شد از خواب بیدار بشه چون چشماشو کم کم
داشت باز میکرد وقتی چشماش رو کامل باز کرد و من روبروش دید جیغ
خفیفی کشید که باعث شد من از روی تخت بیفتم زمین.
+آییییییییی. بابا کمرممممم آیییی.
که یهووو دیدم دختری که دیشب داشت زار میزد و هنوزم از گریه کردن
زیاد زیر چشاش گود افتاده بود پقی زد زیر خنده؛(آخه یکی نیست به من بگه
خنده صدای پق داره؟ 🤣🤣🤣اهم اهم میدونم خیلی بامزم بریم ادامه ی رمان)
+نخند چی خنده داره اینجا؟
_وایی.... ببخشید.... آخه.... آخه..... خیلی... بامزه... افتادی.(فاصله ها برای خنده)
+آییییییی. نحند بیا کمکم کن بلند شم.
_من! به تو کمکم کنم؟! عمرم بهت نامحرم هستم
- ۳.۷k
- ۲۰ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط