اربابکیم
#ارباب_کیم ♣️
#پارت_47
..........پرش زمانی به صبح
+با صداهایی که از پایین میومد بیدار شدم.
رفتم سرویس و کارهای لازم رو انجام دادم.
از اتاق خارج شدم و به سمت پایین رفتم و دیدم که یونا داره خودشو به تهیونگ نزدیک میکنه.
تهیونگ تا منو دید بلند شد و اومد سمتم.
ــ بیدار شدی عزیزم.
+آهوم
مهمونا صبحونه خوردن؟
ــ نه
+خب بریم صبحونه بخوریم.
ــ باشه
+روی میز یونا کنار جین نشسته بود و جین هم معلوم بود آز این وضعیت خوشش نمیاد.
عمه ته:جین راستی تو نمیخوای ازدواج کنی؟
£ فعلا نه.
عمه ته: مگه کسی رو دوست داری؟
£ آره یکی رو دوست دارم.
+منو ته با تعجب زل زدیم بهش.
عمه ته:ما میشناسیمش؟
£نه
من سیر شدم دیگه میرم شرکت خداحافظ.
+بعد صبحونه منو ته هم آماده شدیم و رفتیم شرکت.
ــ ا/ت
+بله؟
ــ معلومه بد جور فضولیت گل کرده.
+آهوم
من میرم دفتر کار جین.
ــ وایسا کجا؟
+رفتم تو اتاق جین به دیوار تکیه دادم و زل زدم بهش.
£ چیزی شده؟
+کیه؟
£منظور؟
+دختره
£حالا من یچیزی گفتم.
+منو خر فرض کردی؟
£نه
+خب بگو
£چیزه من منش منشی تهیونگ.
+اون دختر جدیده؟
£اره
ادامه دارد..................♣️
#پارت_47
..........پرش زمانی به صبح
+با صداهایی که از پایین میومد بیدار شدم.
رفتم سرویس و کارهای لازم رو انجام دادم.
از اتاق خارج شدم و به سمت پایین رفتم و دیدم که یونا داره خودشو به تهیونگ نزدیک میکنه.
تهیونگ تا منو دید بلند شد و اومد سمتم.
ــ بیدار شدی عزیزم.
+آهوم
مهمونا صبحونه خوردن؟
ــ نه
+خب بریم صبحونه بخوریم.
ــ باشه
+روی میز یونا کنار جین نشسته بود و جین هم معلوم بود آز این وضعیت خوشش نمیاد.
عمه ته:جین راستی تو نمیخوای ازدواج کنی؟
£ فعلا نه.
عمه ته: مگه کسی رو دوست داری؟
£ آره یکی رو دوست دارم.
+منو ته با تعجب زل زدیم بهش.
عمه ته:ما میشناسیمش؟
£نه
من سیر شدم دیگه میرم شرکت خداحافظ.
+بعد صبحونه منو ته هم آماده شدیم و رفتیم شرکت.
ــ ا/ت
+بله؟
ــ معلومه بد جور فضولیت گل کرده.
+آهوم
من میرم دفتر کار جین.
ــ وایسا کجا؟
+رفتم تو اتاق جین به دیوار تکیه دادم و زل زدم بهش.
£ چیزی شده؟
+کیه؟
£منظور؟
+دختره
£حالا من یچیزی گفتم.
+منو خر فرض کردی؟
£نه
+خب بگو
£چیزه من منش منشی تهیونگ.
+اون دختر جدیده؟
£اره
ادامه دارد..................♣️
- ۵.۱k
- ۲۲ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط