افسانه ی خون و گل

افسانه ی خون و گل
قسمت ۳۵: زمزمه‌هایِ سنگ و خون

به محضِ ورود به قلعه، فضایِ سنگینِ آنجا شروع به صحبت کردن کرد. صدایِ باد که از شکافِ دیوارهایِ سنگی رد می‌شد، شبیه به پچ‌پچ‌هایِ افرادی بود که قرن‌ها پیش اینجا مرده بودند. چراغ‌قوه‌هایِ آن‌ها در میانِ تالارِ اصلی می‌چرخید و غبارِ دهه‌ها را می‌شکافت.

در مرکزِ تالار، یک نمادِ بزرگِ سنگی رویِ زمین حک شده بود؛ دقیقاً همان نمادی که رویِ انگشترِ مردِ ناشناس و دفترچه‌یِ پدربزرگ دیده بودند.

جونگ‌کوک بی‌اختیار به سمتِ نماد رفت و دستش را رویِ آن گذاشت. به محضِ تماسِ پوستش با سنگ، صدایِ مهیبی در قلعه پیچید. تمامِ مشعل‌هایِ قدیمی که رویِ دیوارها بودند، به یک‌باره با شعله‌هایی آبی‌رنگ روشن شدند!

مینجی از وحشت عقب نشست، اما جونگ‌کوک در جایش میخکوب شده بود. درخششِ چشم‌هایش دوباره بازگشت؛ نه به شکلِ وحشیانه، بلکه به شکلی که انگار در حالِ دریافتِ یک خاطره‌یِ بسیار دور بود.
«اینجا... اینجا جاییه که خونِ ما رو "مهر و موم" کردن، مینجی. این مکان، زندانِ قدرتِ ما نیست؛ اینجا "خاستگاهِ" قدرتِ ماست.»

در همان لحظه، از میانِ سایه‌هایِ ستون‌هایِ بلند، صدایی آشنا و خونسرد شنیده شد: «بالاخره رسیدید. خوش آمدید به خانه‌یِ واقعیِ خودتان، آقایِ جئون.»

آن مردِ مرموز از دلِ تاریکی بیرون آمد. او لباسی رسمی و کاملاً مشکی پوشیده بود و لبخندی بر لب داشت که بیشتر شبیه به یک نیشخند بود. «ما مدت‌هاست که منتظرِ این لحظه بودیم... لحظه‌ای که وارثِ واقعی، خودش راهش رو به اینجا پیدا کنه.»
دیدگاه ها (۲)

RESPECT OR DIE : پارت پانزدهممرد چند لحظه به جونگ‌کوک خیره م...

『 #Dark Fantasy Romance 』The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پا...

اخرین بازمانده

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟓 ا/ت هنوز به ماشین سیاه خیره...

𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍فصل دوم | پارت ۲۵ | دلیل واقعیاتاق برای چند ثانیه کامل...

Crimson Vow🍷❤️‍🔥/قسم خونین   پارت اخر/PART: Four صدای جیغِ م...

وقتی جونگ کوک محافظ شخصیت بود و تنها چیزی که اجازه نداشت، عا...

معامله

🖤 OBSESSION | وسواس پارت چهارم: مهمان ناخواندهساعت ۱:۰۶ بامد...

Heir of Light and Darknesspart : 19جونگ‌کوک هنوز دست تهیونگ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط