{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

افسانه ی خون و گل

افسانه ی خون و گل
قسمت ۳۶: رویارویی با حقیقت و آغاز قدرت

در دلِ «قلعه‌ی خاکستر»، مردی مرموز با لحنی سرد فاش کرد که جونگ‌کوک «وارث واقعی» میراثی نفرین‌شده است که قرن‌ها پیش توسط پدربزرگش پایه‌گذاری شده بود. در همان لحظه، سربازان دشمن وارد شده و بی‌درنگ به جونگ‌کوک شلیک کردند. اما پیش از برخورد گلوله‌ها، نیرویی ماورایی از وجود جونگ‌کوک ساطع شد و آن‌ها را در میانِ هوا متلاشی کرد. آقای جئون از میانِ سایه‌ها ظاهر شد و با خونسردی اعتراف کرد که از ابتدا بر تمامِ این نقشه‌ها واقف بوده است. با این افشاگری، قلعه به لرزه درآمد، دیوارهایش شکافته شد و نوری سرخ همراه با صدایی آشنا از گذشته‌ی کهنِ جونگ‌کوک، فضای تالار را در بر گرفت.
دیدگاه ها (۰)

افسانه ی خون و گل قسمت ۳۷: آینه‌ی زمان و تقابلِ هویتجونگ‌کوک...

افسانه ی خون و گل قسمت ۳۸: نقطه فروپاشیقلعه با لرزشی مهیب در...

افسانه ی خون و گل قسمت ۳۵: زمزمه‌هایِ سنگ و خونبه محضِ ورود ...

افسانه‌ی خون و گل قسمت ۳۴: سایه‌ی قلعه‌یِ خاکسترساعت‌ها رانن...

افسانه ی خون و گل قسمت ۳۹: در آستانه‌ی خلاءقلعه با صدایی مه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط