رد انگشت تو بر این دل پرشور افتاد

رد انگشت تو بر این دل پرشور افتاد
هرچه کردم بشود وا، گره ای کور افتاد

عقل و دل برسر این عشق تفأل زده اند
طالع عشق تو بر این دل پرشور افتاد

گفته بودی لبمان شهد غزل، اما نه!
رفتی و از لب من شهد عسل دور افتاد

عقل دیوانه و دل هردو به دام تو اسیر
راه عشاق زمین یکسره در تور افتاد

صید افتاده به دام، خسته و رنجور توأم
بی تو شعر و غزل من، همه درگور افتاد

با دلی خسته به دیدار تو فالی زده ام
طالع ام چهره ی زیبای تو پر نور افتاد...

#عاشقانه
#خاصترین
دیدگاه ها (۰)

*آن شعله که از ديدنت افتاد به جانمآتش زده بر جسم و تن و روح ...

رد انگشت تو بر این دل پرشور افتادهرچه کردم بشود وا، گره ای ک...

دل من بود كه حس مي كنم از بام افتادقطره اشكي كه به پيراهنت آ...

دل من بود كه حس مي كنم از بام افتادقطره اشكي كه به پيراهنت آ...

گیسوی پریشان تو هم سوی نسیم استآغشته هوای دلم از بوی شمیم اس...

چاره عشق سکوت است که بلوا نشودمشت عاشق ابدا پیش کسی وا نشودد...

غزل عاشقانه زیبا.....اي كه جانم به فداي قدم محترمتبر دو چشمم...

چاره عشق سکوت است که بلوا نشودمشت عاشق ابدا پیش کسی وا نشودد...

چاره عشق سکوت است که بلوا نشود مشت عاشق ابدا پیش کسی وا نشود...

چاره عشق سکوت است که بلوا نشودمشت عاشق ابدا پیش کسی وا نشودد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط