{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرد به زن نگاه می کند، زن هم به مرد و لبخندی میزند، مرد س

مرد به زن نگاه می کند، زن هم به مرد و لبخندی میزند، مرد سرش را به سمت دیگری می چرخاند. عینکش را بر می دارد، چشمانش را چندباری باز و بسته می کند. دوباره به زن نگاه می کند. زن لبخند زیبائی دارد. رژ قرمزی که به لب زده است دندان های سفیدش را قاب کره است. زن دستش را لابلای موهایش پیچانده است. مرد ناخود آگاه لبخندی گوشه چشمش می نشیند ... به زن خیره شده است. زن هنوز می خندد، موهایش از پشت سر آویزان است، زن سرش را کمی به چپ می چرخاند، آن یکی دستش به پهلویش گیر است. تاپی صورتی به تن دارد،نسیم خنکی از سمت دریا می وزد ...
مرد بلند می شود، آلبوم عکس را می بندد و عصا زنان به سمت آشپزخانه میرود تا برای خود چای بریزد.
زن هنوز می خندد...
دیدگاه ها (۱)

𓆩𐙚.. (the end ) دوپارتی درخواستی..𐙚𓆪ـــــــــــــــــــــــ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②②_بخش اول_پیش‌ از آنکه‌ دانه‌ای...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ ماشین جلوی ساختمون بزرگی ت...

Blood contract/رمان مافیایی (تهیونگ)

پارت نوزدهم

پارت ۴۹ — آخرین دیداریونگی چند دقیقه همان‌جا ایستاده بود.انگ...

سناریو از شخصیت های توکیو ریونجرز☆موقعیت:~» توی دفترت درباره...

🖤 پارت ۴۴ | «ورود»کوک اولین نفری بود که وارد ساختمان شد.لانا...

p13صبح روز بعد، هنوز هوا تاریک بود.عمارت در سکوت فرو رفته بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط