{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نمی خواهم به چشمانت بگویم

نمی خواهم به چشمانت بگویم
هوای گریه در من بیقرار است
نمی خواهم که در چشمم بخوانی
دل من در مدار انتظار است

نمی خواهم که این دلواپسی ها
قدم بر وادیِ رویا گذارند
نمی خواهم که بارانهای تردید
دوباره بر دل و روحم ببارند

نمی خواهم که در دنیای بی تو
تمام قصه ام از درد باشد
نمی خواهم به فرداهای نزدیک
امیدم خسته ای دلسرد باشد

نمی خواهم بگویم بی تو شبها
من و تنهائی ام همخانه هستیم
نمی خواهم دگر از خود بپرسم
چرا ما راه غمها را نبستیم ؟

نمی خواهم دگر از خود بپرسم
چگونه می توان بی تو به سر کرد ؟
چگونه این شب تاریک غم را
بدون وحشت از فردا سحر کرد ؟

دگر می خواهم از دنیای بی تو
فقط سازش مرا در بر بگیرد
به مرداب سکوتی بی سرانجام
گلایه از تو و دنیا بمیرد
دیدگاه ها (۲)

چشم هایت با نگاهم بندبازی می کندبرق چشمت با آبروی خلق بازی م...

غزلی نیست که در وصف تو کامل گردددل زارم به فدایت که چه قابل ...

گا گاهی با خودم نامهربانی می کنمبا خودم لج میکنم با غم تبانی...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

تمام روزها را گریه کردم برای با تو بودن سجده کردمبه تنها...

خداوندا نمی دانم در این دنیای وانفسا کدامین تکیه گه را تکیه ...

خداواندانمی دانم در این دنیای وانفسا كدامین تكیه گه را تكیه ...

خداوندا نمیدانم در این دنیای وانفسا کدامین تکیه گه را تکیه گ...

پرواز تا بی نهایت ... می خواهم از تو بنویسم اما نیرویی دستم ...

ای شب از رویای تو رنگین شدهسینه از عطر توام سنگین شدهای به ...

ای شب از رویای تو رنگین شده ای شب از رویای تو رنگین شدهسینه ...

ای شب از رویای تو رنگین شدهسینه از عطر توام سنگین شدهای به ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط